{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آنقدر نابود شدم که دیگر نمیتوانم.

من آنقدر نابود شدم که دیگر نمیتوانم.
آنقدر خسته هستم که دیگر چیزی برایم معنی ندارد .
آنقدر از همه ضربه دیدم که دیگر نایی ندارم.
آنقدر صبر کردم که دیگر صبری ندارم.
آنقدر گریه کردم که دیگر اشکی ندارم.
دیدگاه ها (۱۱)

بچه ها براتون بگم یه لحظه تعداد پستم هام رو دیدم و یه چیزی ی...

حقیقتا واقعا خستم میدونم شمام خسته اید به هر حال هرکس به اند...

رمان عشق ممنوع

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:23بقیشم که خودت می دونی ...

تک پارتی از جونگکوک.

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

💗🤍

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:83صبر نکرد تا مخالفت کنم‌...ر...

وقتی بچتون گم میشه P²گوشی رو قطع کرد همینجوری گریه می‌کردم ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط