ترکش عشق The Arrows Remnant

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
Part:23
بقیشم که خودت می دونی
پس یعنی اون تمام این مدت..اون یه روانیه سادیسمی نبوده فقط خسته بوده فقط میخواسته از این ماجرا ها فرار کنه یعنی واقعا قصد بدی نداشته؟
یونگی:هی ا.ت وسایلتو جمع کن
ا.ت:باشه
.....
وقتی داشتم میرفتم بیرون بهش نگاه کردم با چشای اشکی زل زده بود بهم قلبم درد گرفت ولی خودمو جمع کردم و رفتم بیرون اون خیلی خسته به نظر میومد ...
....
الان حدودا ۳ روز گذشته خبری از کوک ندارم صبح تو خونه نشسته بودم که یونگی نگران اومد داخل
ا.ت:چیشده
یونگی:خب راستش دیشب..بابا به خونه کوک حمله کرده
ا.ت:چی
نه نه امیدوارم حالش خوب باشه از جام بلند شدم و رفتم سمت در
یونگی:کجا
ا.ت:باید برم اونجا میخوام ببینم که حالش خوبه
یونگی:منم میام
باهم راه افتادیم سمت عمارتش وقتی رسیدیم زود پیاده شدیم که خوشکم زد کل شیشه پنجره ها خورد شده بودن جنازه بادیگاردا رو زمین بود سریع رفتم داخل اما نبود کاناپه کلا خون بود همینجا بود که ترس کل بدنمو فرا گرفت باهام سست شد و افتادم زمین
ا.ت:ا امکان نداره اون نمیتونه مرده باشه*بغض
نه نه امکان نداره اون نمیتونه بره نمیتونه تنهام بزاره
ا.ت:نه کوک ..کجایی نه تو نمردی نمیتونی تنهام بزاری*گریه
یونگی:ا ا.ت ..صبر کن ببینم....نه
......

«عشقی در حصارِ درد.»
دیدگاه ها (۱۴)

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تهیونگ پرسید: بچه مگه شما کرم دارینکوک و ا/ت: هاالیسا: ببین ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط