لبخند بزنی و فرار کنی از خود واقعیت

لبخند بزنی و فرار کنی از خود واقعیت

لبخند بزنی و فرار کنی از خود واقعیت
از حال واقعیت
از شرایط موجود
که برای چند ساعت بتونی ماسک لبخند رو مث یه دلقک روی صورتت بزاری
یه بازیگر ماهر بشی که هم زمان هم نقش فرشته رو بازی میکنه هم شیطان
تو بار ها بار ها میمیری و بعد اتمام نمایش دوباره زنده میشی
بار ها و بار ها گریه میکنی و به زمین زمان با تمام وجود خنج میکشی و بعد چند دقیقه دوباره سرحال . اروم ‌. با یه لبخند از جا برمی‌خیزی
در شبانگاه مث ابر بهار خون گریه کنی
فریاد میزنی از اعماق وجودت
پرت میکنی
میشکنی
اما بی صدا
و پس از چند ساعت بگی خوابم میاد و اصلا انگار نه انگار دیشب تو میدون جنگ با خودت بودی و تمام تنت از زخم های شمشیر فکر و خیالات و خاطره ها خونین و مالین شده ..
پناه ببری از اون میدون جنگ به تنها آغوشی که تو را مرحم می‌کند ..
و در کنار اون همه زخم باز هم به فکر این باشی که اون پناه چقدر توان تحمل مرحم کردن تورا داره..
چقدر وحشتناک
چقدر عجیب
چقدر دردناک
اما این چرخه تنها مثال یکبار بود..
وقتی چندین و چند بار ..
چند روز و چند هفته ..
این حال تبدیل به روتین بشه.....
اصلا وصفی براش هست؟!..
و منی که میخوام دیگران خسته از خاکسپاری افکارم نباشن پس بار ها میمیرم و بدون آنکه کسی متوجه بشه از جا بلند میشم
قشنگه نه ؟..
دیدگاه ها (۸)

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

حاجی باز تو خوبی ، لامصب من اعصابم بهم بخوره و داغون بشه بای...

دوستی باید دو نفره باشه ..هر چقدر که تو زمان میزاری و هر کار...

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

سلام. 🌺تا حالا شده وسط یه روز شلوغ و پر استرس، یه لحظه مکث ک...

خب، میخوام داستان اوسیمو تعریف کنمح (میدونم کثشعره ولی خب)دا...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "38""ویو جئون آنجلینا"بعد ...

پارت ۵

My uncle 2(part 1)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط