دانی که چرا بر دهنم راز آمد

دانی که چرا بر دهنم راز آمد

دانی که چرا بر دهنم راز آمد
مرغ دلم از درون به پرواز آمد

از من نه عجب که هاون رویین‌ تن
از یار جفا دید و به آواز آمد



#طبیعت #طبیعت_زیبا #روستا
#چنگوره #شکوفه_های_آلبالو #آلبالو
#شعر #ادبیات #شاعر #سعدی
دیدگاه ها (۱۵)

بلای هجر تو تنها همان برای منستچه جرم رفت که یک عمر این جزای...

روی لبم اسم تو دمساز شددر سر من شور تو آغاز شداشک قلم در دل ...

چو سرو سیاوش نگونسار دیدشهادت سراپرده دشت خونسار دیدسیاوش بی...

زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان راولیکن پوست خواهد کند ما...

جای دیگر

عشقم که به هر رگم غمی پیوندستدردم که دلم به درد حاجتمندستصبر...

آب منم ، تاب منم ، شاعر مهتاب منمشورتویی ، شعرتویی ، عاشق بی...

اندر دل من مها دل‌افروز تویییاران هستند لیک دلسوز توییشادند ...

گر بیدل و بی دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم، آهسته که...

هما ارژنگی شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط