{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کنج قفس بوده اگر، باز پریده است

در کنج قفس بوده اگر، باز پریده است
آن کس که ز خود رفته و تا عشق رسیده است
چون کوه، بزرگی ز تعلّق نگرفته است
خورشید که از هر چه زمین است بریده است
خورشید، نه ماه است که با ننگ بسازد
شب را به کناری زده و صبح دمیده است
یوسف اگر عاشق شود از ننگ نترسد
هی چاک دهد پیرهنی را که دریده است
حوّا هوس سیب کند، آدمِ عاشق
با سر ز پی خواهشِ معشوق دویده است
(آدم نشود آدمِ عاشق به جهنّم
عاشق اگر آدم بشود، سیب نچیده است)
از عشق چه گوییم که عیش است، ولیکن
کِی فهم کند آن که ندیده است و شنیده است؟
ما عاشق آنیم که آن دارد و آن را
جز آن که مگر لایق آن است ندیده است
دیدگاه ها (۲)

تکـه یخی که عـاشـق ابــرِ عـذاب می شود سر قـرار عـاشـقی همیـ...

نگاه غم زده ام را شبی تو پرپر کنبیا و درد مرا بی ریـــا تو ب...

می خواستم که مال تو باشم فقط همینرویای بی محال تو باشم فقط ه...

در کنج قفس بوده اگر، باز پریده استآن کس که ز خود رفته و تا ع...

در کنج قفس بوده اگر، باز پریده استآن کس که ز خود رفته و تا ع...

بستر ز توست بختت اگر آرمیده استعقلت به روی عشق تو خنجر کشیده...

در راه مهدی عج الله از سر و جان بگذرید

گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زندوین عالم بی‌اصل را چون...

گر جان عاشق دم زند، آتش در این عالم زندوین عالم بی اصل را چو...

جلیل صفربیگی شاعر ایلامی

شب ها زیر دوش آب سرد رها می کنم بغض زخم هایم را در حالی که ه...

ای که در مسجد روی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود مولا...

شب وصل است و تبِ دلبری جانان است --- ساغر وصل لبالب به لب مس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط