{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود، از هر مژه چون سیل

تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زدم، صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم، پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
دیدگاه ها (۱)

رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهددیدم همه را پیش رخت، راکع و سا...

تا کی به تمنای وصال تو یگانهاشکم شود از هر مژه چون سیل روانه...

روزی که برفتند حریفان پی هر کارزاهد سوی مسجد شد و من جانب خم...

روزی که برفتند حریفان پی هر کارزاهد سوی مسجد شد و من جانب خم...

...تا کی به تمنای وصال تو یگانهاشکم شود از هر مژه چون سیل رو...

رفتم به درِ صومعهٔ عابد و زاهددیدم همه را پیش رُخَت راکع و س...

تا کی به تمنای وصال تو یگانهاشکم شود از هر مژه چون سیل روانه...

تا کی به تمنای وصال تو یگانهاشکم شود از هر مژه چون سیل روانه...

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانهخواهد به سر آید شب هجران تو ...

تا کی به تمنای وصال تو یگانهاشکم شود از هر مژه چون سیل روانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط