{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو(شیخ بهائی)
دیدگاه ها (۲)

برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفتبازار شوق پردگیان باز درگرفت...

چه زیبا میشد این دنیا اگر شاه و گدا کم بود اگر بر زخم هر...

"آدم ها" می آیندگاهی در زندگی ات می مانند گاهی در خاطره ات،آ...

قلب منقالی خداستتاروپودش از پر فرشته هاستپهن کرده او دل مراد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط