{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄
پارت ۲
(نکته: تمام شخصیت ها، جایگاه ها، مکان ها و اتفاقات ساخته ذهن من هستن و هر بی احترامی به شخصیت ها واقعی نیست پس جدی نگیرید، این فقط یک رمانه!!»


تهیونگ برای تحویل عطر نادر مهتاب و باران تابستان به ملکه امده بود اما نمیدانست در همین زمان کوتاه غریزه و آلفای درون جونگکوک رو تحریک کرده.


جونگکوک آرام با خودش زمزمه کرد
_رفیق، ارام باش... این فقط یک عطر سازه... تو... تو نمیتونی همینطوری بخوایش... قانون نمیزاره...

آلفای درون جونگکوک غرشی کرد تا مخالفتش رو نشون بده.. جونگکوک آهی کشید و سرش رو تکان داد، سعی کرد تهیونگ رو فراموش کنه.

به صندلی سلطنتی اش برگشت و با آهی ناامیدانه به شاهزاده سرد برگشت اما در ذهنش مدام لبخند تهیونگ رو مرور میکرد.

امگایی که دختر عموی جونگکوک بود و همیشه برای جونگکوک عشوه گری میکرد جلو اومد، لیلیام، دختری ۱۹ ساله و عاشق جونگکوکه و از جایگاهی به عنوان پرنسس جوان خاندان سئورین و دختر عموی جونگکوک بودن استفاده میکنه تا با جونگکوک ازدواج کنه«ببخشید یادم رفت بگم😁، تهیونگ ۱۸ ساله است و جونگکوک ۱۹ ساله»
_کوکو!...
جونگکوک آهی کشید
_باز این اومد...
لیلیام که نفهمیده بود جونگکوک چی میگه عطر بلوبری اش رو شیرین کرد و با عشوه گری تمام مژه هایش رو بهم زد.
شرط های پارت قبل مونده بودن ولی دیگه من گزاشتم. همینی که هست دوست دارم بدون شرط پارت بزار، اعتراضی هست؟ 🙂‍↔️😌🔪
دیدگاه ها (۸)

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

پارت ۲۳ — «عکس ممنوعه»رها هنوز لبخند می‌زد و عکس رو پشت سرش ...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط