𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 24
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
شوکه بهش نگا میکردم که سریع ب خودم اومدم و از بغلش بیرون اومدم بدو بدو از اونجا دور شدم و رفتم هال و که وایسادم و اروم اروم سمت حیاط رفتم
چرا وقتی تو بغلش افتادم احساس خوب و امنیت داشتم، اینا چه علائم کوفتیه ک دارم نکنه.....
ای دختر خنگ به خودت بیا
همینجور که داشتم میرفتم تو حیاط با دیدن موجود سیاه و......
یا خدا من گوه خوردم اومدم حیاط
یا خدا چشاش قرمزه وای وای
حالا چه خاکی تو سرم کنم این چه گوه تو گوهی بود شد
نباید فرار کنم نباید فرار کنم همینجور داشتم این حرفو برا خودم تکرار میکردم تا فرار نکنم که سگه بیفته دنبالم
که با پارسی که کرد تمام خیالاتم پوخ شد عین یه بدبخت جیغ فرابنفشی کشیدم و سمت خونه رفتم
یا خدا یا جونگکوک کمککککک...
همونجوری که جیغ میکشیدم تند تند میدوییدم و سرمو به عقب برمیگردوندم که
اون عمه سگ بهم نرسه با درختی که دیدم فکر بکری به سرم زد
هیچ نفهمیدم چطور رفتم از درخت بالا ک اخرش نفس راحتی کشیدم
اون سگه هم غرش های بدی میکرد که ترسم بیشتر بیشتر میشد
اب دهنمو با ترس پر سر و صدا قورت دادم که با شنیدن صدای اون کره بز احساس امنیت و راحتی کردم
نمیدونم چرا قلبم با شنیدن صداش احساس امنیت راحتی کردم یکم که گفت"
_هی بم بیا اینور اذیت نکن
با حرص داد زدم و گفتم"
_ جونگکوک اینو ببرش
خنده ی کرد و گفت"
_چشم عشقم
اعصبانی باز داد زدم و گفتم"
_گفتم اینو ببرش جونگکوک.......
__________________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 24
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
شوکه بهش نگا میکردم که سریع ب خودم اومدم و از بغلش بیرون اومدم بدو بدو از اونجا دور شدم و رفتم هال و که وایسادم و اروم اروم سمت حیاط رفتم
چرا وقتی تو بغلش افتادم احساس خوب و امنیت داشتم، اینا چه علائم کوفتیه ک دارم نکنه.....
ای دختر خنگ به خودت بیا
همینجور که داشتم میرفتم تو حیاط با دیدن موجود سیاه و......
یا خدا من گوه خوردم اومدم حیاط
یا خدا چشاش قرمزه وای وای
حالا چه خاکی تو سرم کنم این چه گوه تو گوهی بود شد
نباید فرار کنم نباید فرار کنم همینجور داشتم این حرفو برا خودم تکرار میکردم تا فرار نکنم که سگه بیفته دنبالم
که با پارسی که کرد تمام خیالاتم پوخ شد عین یه بدبخت جیغ فرابنفشی کشیدم و سمت خونه رفتم
یا خدا یا جونگکوک کمککککک...
همونجوری که جیغ میکشیدم تند تند میدوییدم و سرمو به عقب برمیگردوندم که
اون عمه سگ بهم نرسه با درختی که دیدم فکر بکری به سرم زد
هیچ نفهمیدم چطور رفتم از درخت بالا ک اخرش نفس راحتی کشیدم
اون سگه هم غرش های بدی میکرد که ترسم بیشتر بیشتر میشد
اب دهنمو با ترس پر سر و صدا قورت دادم که با شنیدن صدای اون کره بز احساس امنیت و راحتی کردم
نمیدونم چرا قلبم با شنیدن صداش احساس امنیت راحتی کردم یکم که گفت"
_هی بم بیا اینور اذیت نکن
با حرص داد زدم و گفتم"
_ جونگکوک اینو ببرش
خنده ی کرد و گفت"
_چشم عشقم
اعصبانی باز داد زدم و گفتم"
_گفتم اینو ببرش جونگکوک.......
__________________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
- ۲.۳k
- ۰۹ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط