Pat:10
Pat:10
اسم: عاشق چشماش شدم
ا.ت . جواب بیبی چکم مثبت بود. هم ترسیده بودم هم ذوق داشتم.
حواسم از بیبی چک پرت شد و رفت روی جونگکوک. امروز عجله ای رفتم از خونه بیرون. احتمالا خیلی عصبی شده. باید تا شب بیرون بمونم نمی توانم برم خونه دعوام می کنه.
جونگکوک . بلند شدم بعد صبحانه رفتم خونه ام رو بچینم ولی حواسم پرت ا.ت بود.
ا.ت . من رفته بودم سر کار و چون امروز دیر رفتم باید تا شب می موندم.
پرش زمانی به ساعت ۲ شب................................................
ا.ت . با ترس و لرز رفتم خونه. توی راه گوشیم رو دیدم که خاموش شده.
رمز در رو که زدم خواستم بیام تو جونگکوک رو دیدم که سرشو توی بغلش گرفته بود و هی توی سرش میزد. دویدم رفتم توی سالن و گفتم خوبی؟
جونگکوک . سرمو آوردم بالا و ا.ت رو دیدم. اعصبانی بودم.
صحبت های ا.ت و جونگکوک :
جونگکوک . چرا گوشیتو خاموش کرده بودی؟
ا.ت . گوشیم خاموش شده بود.
جونگکوک . کجا بودی؟ چرا اینقدر دیر اومدی؟
ا.ت . آروم باش جونگکوک. سر کار بودم.
جونگکوک. چرا اینقدر صب زود رفتی؟
ا.ت . کارم داش......
ا.ت . تا اومدم جملمو تموم کنم با ضربه ی سیلی ای به صورتم خفه شدم. اینقدر میسوخت که گریم گرفته بود و نفهمیدم چی گفتم.
ا.ت . جونگکوک برو از خونم بیرون.
جونگکوک . احساس کردم خیلی بد زدمش. قلبم خورد شد. راه افتادم که برم یه دفعه دیدم ا.ت با گریه گفت : تقصیر منه که این همه واسه گفتن یه برگه به تو ذوق داشتم.
جونگکوک . ا.ت رفت توی اتاقش ولی یه برگه ازش افتاد. ورش داشتم. فک کنم همون برگه بود که می گفت. بازش کردم که با برگه ی بیبی چک مواجه شدم. حالم بد شد که به مامان بچم و عشقم ضربه زدم. می خواستم وارد اتاق بشم که.................
برای پارت بعدی به 215 تایی برسونینم.
لایک یادتون نرههه عشقای منننننن😍🥰😘🤩❤️
بوس بوس😘😘
اسم: عاشق چشماش شدم
ا.ت . جواب بیبی چکم مثبت بود. هم ترسیده بودم هم ذوق داشتم.
حواسم از بیبی چک پرت شد و رفت روی جونگکوک. امروز عجله ای رفتم از خونه بیرون. احتمالا خیلی عصبی شده. باید تا شب بیرون بمونم نمی توانم برم خونه دعوام می کنه.
جونگکوک . بلند شدم بعد صبحانه رفتم خونه ام رو بچینم ولی حواسم پرت ا.ت بود.
ا.ت . من رفته بودم سر کار و چون امروز دیر رفتم باید تا شب می موندم.
پرش زمانی به ساعت ۲ شب................................................
ا.ت . با ترس و لرز رفتم خونه. توی راه گوشیم رو دیدم که خاموش شده.
رمز در رو که زدم خواستم بیام تو جونگکوک رو دیدم که سرشو توی بغلش گرفته بود و هی توی سرش میزد. دویدم رفتم توی سالن و گفتم خوبی؟
جونگکوک . سرمو آوردم بالا و ا.ت رو دیدم. اعصبانی بودم.
صحبت های ا.ت و جونگکوک :
جونگکوک . چرا گوشیتو خاموش کرده بودی؟
ا.ت . گوشیم خاموش شده بود.
جونگکوک . کجا بودی؟ چرا اینقدر دیر اومدی؟
ا.ت . آروم باش جونگکوک. سر کار بودم.
جونگکوک. چرا اینقدر صب زود رفتی؟
ا.ت . کارم داش......
ا.ت . تا اومدم جملمو تموم کنم با ضربه ی سیلی ای به صورتم خفه شدم. اینقدر میسوخت که گریم گرفته بود و نفهمیدم چی گفتم.
ا.ت . جونگکوک برو از خونم بیرون.
جونگکوک . احساس کردم خیلی بد زدمش. قلبم خورد شد. راه افتادم که برم یه دفعه دیدم ا.ت با گریه گفت : تقصیر منه که این همه واسه گفتن یه برگه به تو ذوق داشتم.
جونگکوک . ا.ت رفت توی اتاقش ولی یه برگه ازش افتاد. ورش داشتم. فک کنم همون برگه بود که می گفت. بازش کردم که با برگه ی بیبی چک مواجه شدم. حالم بد شد که به مامان بچم و عشقم ضربه زدم. می خواستم وارد اتاق بشم که.................
برای پارت بعدی به 215 تایی برسونینم.
لایک یادتون نرههه عشقای منننننن😍🥰😘🤩❤️
بوس بوس😘😘
- ۲۸۴
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط