My lovely neighbor part : ۷۶
+ اوه خدای من چه بد
_ واقعا میخوای این کار رو با من بکنی؟ خیلی خوب از آب در نمیاد...
صداش جدی شد
_ بعضی وقتها ممکنه ترسناک بشه هیچ وقت نمیخواستم وارد موضوع بیماریم بشی
+ قول میدم تا به خاطر تو قوی باشم
_ از بین میری و داغون میشی دروغ نگو
+ تو منو خیلی خوب میشناسی
_ باهم داغون بشیم نظرت درباره ی این چیه؟
+ یه معامله منصفانه
تهیونگ من رو چرخوند و من رو رویا قسمت بالایی سینه اش قرار داد یه کم توی چشم هام خیره نگاه کرد و گفت :
_ ما كلى حرف جدی و مزخرف برای حرف زدن داریم ولی نه امشب ، خب؟ امشب من کارهای بهتری برای انجام دادن دارم کارهایی بیشتر از نیاز طبیعی
+ اوه آره؟ مثلا چی؟
_ مثل کشف کردن هر اینچ از بدن کوچولویی که من ماهها میل به داشتنش داشتم حالا من به اندازه ی کافی نزدیک تو هستم و میخوام برای گذروندن شب برنامه بریزم
+ سگها کی میان؟
+ دلم براشون تنگ شده
_ بهتر که امشب این اطراف نباشن شاید فکر کنن که دارم بهت آسیب میزنم و بهت حمله ور شدم مطمئنم که وقتی تو این اطرافی حتی تا دم دستشویی هم دنبالم میان
باسنم رو تو دست گرفت
_ ازت نپرسیدم با خواهرت خوش گذشت؟ جدا از قسمتی که من گند زدم بهش؟
+ خوش گذشت ، خیلی هم سریع گذشت
_ به نظر میاد که یکی از اون شبها حسابی بهت خوش گذشته
+ درباره ی چی حرف میزنی؟
_ با دوست کوچولوی پر حرارتت خواهرت روی فیس بوک تگت کرده بود
+ یه شب موقع شام هم بازی کله قرمز جیا به اسم کرگ نشست کنارم و کل شب رو لاس زد باهم و گروهی عکس انداخته بودیم یه نفر باید پستشون کرده باشه
+ حالا از فیس بوک برای جاسوسی کردن استفاده میکنی؟سایت قرارگذاری بس نبود؟
_ نه واقعا چیز خوبی نیست تو اصلا توش فعالیتی نداری مگر این که کسی تگت کنه که اونم سالی یه باره
+ اصلا نمیدونستم که توش پروفایل داری
ابروهاش رو تکون تکون داد و گفت :
_ اگه میدونستی توش دنبالم میگشتی؟
+ اره
_ حالا کی جاسوسه؟
+ حتی باعث این هم نشو که شروع به جاسوسی کنم T.H.Kim اون H مخفف چیه؟
_ این یه رازه
+ تو توشون خوبی
+ اخ
اینو گفت و با تفریح ضربه به دنده هام زد
_ امروز حالت خوب بود؟
+ اوه نه نگو که میخوای هر یه ساعت یه بار ازم بپرسی که حالم خوبه یا نه.... دقیقا کاری که مامانم میکنه
_ سعی میکنم تا درباره اش رو اعصابت نباشم
+ احساس عالیی دارم در واقع نمیتونم آخرین باری رو که همچین احساس خوبی داشتم به یاد بیارم
_ منم همین طور
_ خب اون پسره که همش اطرافت میپلکید کی بود؟
+ امیدوار بودم که از قلم انداخته باشیش
_ اون قدر هم خوش شانس نیستی عزیزم
+ اسمش کرگه اون با خواهرم توی نمایش هم بازی هستن
_ فهمیدم خب اون باعث شد تا عقلم رو از دست بدم آماده بودم تا یه برنامه ی سفر به مقصد نیویورک واسه ی خودم بریزم
تصمیم گرفتم تا سر به سرش بزارم
+ ازم خواست تا باهاش بیرون برم ولی من به شدت غرق یه نفر دیگه بودم کسی که براینپذیرفتن این موضوع کلی پافشاری میکرد
_ اون یه نفر دیگه به احمق واقعی و مزخرف بود
+ بود ولی دلایل خودش رو داشت ، اون پسر خوبیه
_ اون قدرها هم خوب نیست اون میخواد همین الان باهات کارهای بد بد بکنه
+ اون میتونه هر کاری که میخواد بکنه
_ اگه معنیش رو نمیدونی نگو
+ تو همین حالاش هم تو تخيلات من باهام همه کار کردی مدت طولانی بود
_ لعنت، واقعا؟ من بدون این که بدونم باهات چیکار کردم امکانش هست تا به تخیلات تو حسودیم بشه؟ دلم میخواد خفه اش کنم بکنم زشتو
+ من و اون...ما كلى وقت خوب با هم گذروندیم
_ خب از امروز اون تمومه
موهاش رو کشیدم...
_ بالاخره باید از روی این زمین بلند بشیم ها؟
+ تا حالا هیچ وقت به این زمین این شکلی نگاه نکرده بودم
_ چطوره که برم خونه و یه چیزایی بیارم واقعا انتظار نداشتم که بخوام شب رو اینجا بگذرونم
+ دوباره واسه چی اومده بودی اینجا؟
شروع کرد به خندیدن
_ اومدم تا به قسمت از ذهنیاتم رو بهت بدم
+ من به قسمت از یه چیزی رو گرفتم ولی اون ذهنیات تو نبود
وقتی که به آپارتمانم برگشتم تا چندتا لباس بردارم موبایلم ویبره زد و نشون میداد که به ایمیل دریافت کردم به ناتیفیکیشن (اعلان) از سایت قرارگذاری بود که نشون میداد به مسیج جدید دارم
از طرف تهیونگ آنلاین بود
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا و اینکه پارت بعدی داخل پیج اروتیک میزارم واستون
لایک : ۴۹
کامنت : ۳۹
ریپست : ۱۰
_ واقعا میخوای این کار رو با من بکنی؟ خیلی خوب از آب در نمیاد...
صداش جدی شد
_ بعضی وقتها ممکنه ترسناک بشه هیچ وقت نمیخواستم وارد موضوع بیماریم بشی
+ قول میدم تا به خاطر تو قوی باشم
_ از بین میری و داغون میشی دروغ نگو
+ تو منو خیلی خوب میشناسی
_ باهم داغون بشیم نظرت درباره ی این چیه؟
+ یه معامله منصفانه
تهیونگ من رو چرخوند و من رو رویا قسمت بالایی سینه اش قرار داد یه کم توی چشم هام خیره نگاه کرد و گفت :
_ ما كلى حرف جدی و مزخرف برای حرف زدن داریم ولی نه امشب ، خب؟ امشب من کارهای بهتری برای انجام دادن دارم کارهایی بیشتر از نیاز طبیعی
+ اوه آره؟ مثلا چی؟
_ مثل کشف کردن هر اینچ از بدن کوچولویی که من ماهها میل به داشتنش داشتم حالا من به اندازه ی کافی نزدیک تو هستم و میخوام برای گذروندن شب برنامه بریزم
+ سگها کی میان؟
+ دلم براشون تنگ شده
_ بهتر که امشب این اطراف نباشن شاید فکر کنن که دارم بهت آسیب میزنم و بهت حمله ور شدم مطمئنم که وقتی تو این اطرافی حتی تا دم دستشویی هم دنبالم میان
باسنم رو تو دست گرفت
_ ازت نپرسیدم با خواهرت خوش گذشت؟ جدا از قسمتی که من گند زدم بهش؟
+ خوش گذشت ، خیلی هم سریع گذشت
_ به نظر میاد که یکی از اون شبها حسابی بهت خوش گذشته
+ درباره ی چی حرف میزنی؟
_ با دوست کوچولوی پر حرارتت خواهرت روی فیس بوک تگت کرده بود
+ یه شب موقع شام هم بازی کله قرمز جیا به اسم کرگ نشست کنارم و کل شب رو لاس زد باهم و گروهی عکس انداخته بودیم یه نفر باید پستشون کرده باشه
+ حالا از فیس بوک برای جاسوسی کردن استفاده میکنی؟سایت قرارگذاری بس نبود؟
_ نه واقعا چیز خوبی نیست تو اصلا توش فعالیتی نداری مگر این که کسی تگت کنه که اونم سالی یه باره
+ اصلا نمیدونستم که توش پروفایل داری
ابروهاش رو تکون تکون داد و گفت :
_ اگه میدونستی توش دنبالم میگشتی؟
+ اره
_ حالا کی جاسوسه؟
+ حتی باعث این هم نشو که شروع به جاسوسی کنم T.H.Kim اون H مخفف چیه؟
_ این یه رازه
+ تو توشون خوبی
+ اخ
اینو گفت و با تفریح ضربه به دنده هام زد
_ امروز حالت خوب بود؟
+ اوه نه نگو که میخوای هر یه ساعت یه بار ازم بپرسی که حالم خوبه یا نه.... دقیقا کاری که مامانم میکنه
_ سعی میکنم تا درباره اش رو اعصابت نباشم
+ احساس عالیی دارم در واقع نمیتونم آخرین باری رو که همچین احساس خوبی داشتم به یاد بیارم
_ منم همین طور
_ خب اون پسره که همش اطرافت میپلکید کی بود؟
+ امیدوار بودم که از قلم انداخته باشیش
_ اون قدر هم خوش شانس نیستی عزیزم
+ اسمش کرگه اون با خواهرم توی نمایش هم بازی هستن
_ فهمیدم خب اون باعث شد تا عقلم رو از دست بدم آماده بودم تا یه برنامه ی سفر به مقصد نیویورک واسه ی خودم بریزم
تصمیم گرفتم تا سر به سرش بزارم
+ ازم خواست تا باهاش بیرون برم ولی من به شدت غرق یه نفر دیگه بودم کسی که براینپذیرفتن این موضوع کلی پافشاری میکرد
_ اون یه نفر دیگه به احمق واقعی و مزخرف بود
+ بود ولی دلایل خودش رو داشت ، اون پسر خوبیه
_ اون قدرها هم خوب نیست اون میخواد همین الان باهات کارهای بد بد بکنه
+ اون میتونه هر کاری که میخواد بکنه
_ اگه معنیش رو نمیدونی نگو
+ تو همین حالاش هم تو تخيلات من باهام همه کار کردی مدت طولانی بود
_ لعنت، واقعا؟ من بدون این که بدونم باهات چیکار کردم امکانش هست تا به تخیلات تو حسودیم بشه؟ دلم میخواد خفه اش کنم بکنم زشتو
+ من و اون...ما كلى وقت خوب با هم گذروندیم
_ خب از امروز اون تمومه
موهاش رو کشیدم...
_ بالاخره باید از روی این زمین بلند بشیم ها؟
+ تا حالا هیچ وقت به این زمین این شکلی نگاه نکرده بودم
_ چطوره که برم خونه و یه چیزایی بیارم واقعا انتظار نداشتم که بخوام شب رو اینجا بگذرونم
+ دوباره واسه چی اومده بودی اینجا؟
شروع کرد به خندیدن
_ اومدم تا به قسمت از ذهنیاتم رو بهت بدم
+ من به قسمت از یه چیزی رو گرفتم ولی اون ذهنیات تو نبود
وقتی که به آپارتمانم برگشتم تا چندتا لباس بردارم موبایلم ویبره زد و نشون میداد که به ایمیل دریافت کردم به ناتیفیکیشن (اعلان) از سایت قرارگذاری بود که نشون میداد به مسیج جدید دارم
از طرف تهیونگ آنلاین بود
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا و اینکه پارت بعدی داخل پیج اروتیک میزارم واستون
لایک : ۴۹
کامنت : ۳۹
ریپست : ۱۰
- ۶۸۲
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط