{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قبول دارید این خونه های حیاط دار....

قبول دارید این خونه های حیاط دار....
چقدر حال و هواش فرق داشت،نه؟🥹

حیاطی که یه گوشه‌ش مرغ و خروس نگه می داشتیم، یه گوشه‌ش چند تا درخت میوه قد کشیده بودن؛ توت و انار و انگور…صبح تا صبح آب و جارو می‌کردیم، آب که روی خاک می‌ریخت اون بوی نمِ دلنشین می‌پیچید تو هوا… جون می داد فرش پهن کنی بشینی
با بوی خاک خیس، بوی زندگی.

صدای خش‌خش برگ‌ها وقتی باد آروم می‌اومد،گل‌های شمعدونی که لب پنجره چیده بودیم ،آفتابی که می‌افتاد وسط حیاط و خونه رو روشن می‌کرد…بچه‌ها آزاد بودن…
تو همون حیاط کوچیک، دنیاشون بزرگ بود.
لی‌لی بازی می‌کردن، قایم‌باشک، گل‌وسطی…
خنده‌هاشون می‌پیچید تو دیوارای خونه و تا شب می‌موند.
نمی‌دونم چی شد…
چی تو اون خونه‌ها کم بود که دلمونو کندیم و آوردیم تو آپارتمان‌ها…جایی که نه بوی خاک میاد، نه صدای برگ،نه جایی برای دویدن بی‌دغدغه بچه‌ها.انگار یه تیکه از آرامش‌مونو جا گذاشتیم همون حیاط‌های قدیمی..همون‌جا، کنار شمعدونی‌ها🪴
دیدگاه ها (۲)

C᭄ᥫ᭡C᭄ᥫ᭡C᭄ᥫ᭡مرگ تنها تجربه مشترک ما آدم هاست.اجازه نده ترس ا...

عشق به همنوعان یعنیدل‌ات فقط برای خودت نتپد یعنی وقتی دیگری ...

نیازی به تست دی‌اِن‌اِی 🧬 نیست 😘😁

مولانا قشنگ میگه..#پس_زندگی_همین است... 💞

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط