روباه نما

P:1
جنگل در آن ساعت از شب، نه تنها تاریک، بلکه به طرز وحشتناکی بی‌صدا بود. چویا در حالی که نفس‌هایش در سینه‌اش حبس شده بود، می‌دوید. گوش‌های تیزش، مدام به عقب می‌چرخیدند تا هرگونه صدای مشکوکی را ردیابی کنند. دمِ بلند و کرکی‌اش به خاطر ترس، لای پاهایش جمع شده بود.
گرسنگی، دلش را مثل یک چنگال تیز می‌خراشید، اما این گرسنگی در برابر وحشتی که در چشمان پدر و مادرش دیده بود، هیچ بود.
پدر، سعی داشت با زمزمه کردنِ داستانی قدیمی، ذهن چویا را از شکمِ خالی‌اش دور کند؛ اما حالا؟ حالا فقط صدای برخوردِ پنجه‌هایشان بر روی برگ‌های خشکِ کفِ جنگل بود که سکوتِ شومِ شب را می‌شکست.
و ناگهان… صدای «خش‌خش» متفاوتی از پشتِ بوته‌ها بلند شد. چیزی ناهنجار. چیزی که بوی فلز می‌داد… بوی خون و باروت.
هنوز هشداری از دهانِ مادر خارج نشده بود که صدای «بنگ!»ِ مهیبی در فضای جنگل پیچید. صدایی چنان کرکننده که گویی دنیا در آن لحظه متوقف شد.
چویا ایستاد. یا بهتر است بگویم، بدنش یخ زد.
صدای نفس‌نفس زدنِ پدر قطع شد. صدای پایِ مادر، که تا یک ثانیه پیش درست پشت سرش بود، ناپدید شد.
چرخید.
چشمانِ چویا، بزرگ و گشاد شده بود. در آن نورِ نقره‌ایِ مهتاب که از لای شاخه‌ها به زمین می‌تابید، پدر و مادرش را دید که دیگر نمی‌دویدند. آن‌ها روی زمین، میانِ تلی از برگ‌های خشک افتاده بودند. قرمزیِ گرمی که از بدنشان روی خاک سرد جاری می‌شد، توی چشم می‌زد.
مادر، با دستانی که می‌لرزید، سعی کرد خودش را به سمت چویا بکشد. صدایش دیگر آن صدای گرمِ همیشگی نبود؛ خش‌دار بود، مثلِ کاغذِ سوخته:
«فرار کن… چویا…»
نفسش در سینه حبس شد، لرزشی کوچک تمام وجودش را فرا گرفت و بعد، سکوت. سکوتی که حالا قرار بود برای همیشه جایِ آن صدایِ گرم و آن شوخی‌های پدرانه را بگیرد.
دیدگاه ها (۷)

💜💜بیا…این پاییز را از آن پاییزهایی کنیم که بوی باران و قهوه ...

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

صدای خش‌خش برگ برگ زرد و نارنجی چه قرمزه گونه‌هاتسرده هوای ...

گاهی باید از همه چیز فاصله بگیری ... از آدم ها ، از شلوغی، ا...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

پارت بیستم

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

پارت هشتم: «مسابقه با زمان در کدها»نور قرمز مچ‌بند آندیا روی...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ²کیم ته‌وون، پدر عمارت، ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط