➳‌‌   ⃟ٖٜٖٜٖٜ🍁ᥫ᭡

➳‌‌   ⃟ٖٜٖٜٖٜ🍁ᥫ᭡
در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان در آن‌ها آرام قدم می‌زند؛
جایی که صدای آب با خش‌خش برگ‌های زرد در هم می‌آمیزد و دل را به روزهایی می‌برد که زندگی ساده‌تر و آدم‌ها نزدیک‌تر بودند.

میان پنجره‌های قدیمی، دیوارهای آفتاب‌خورده و حوضی که آسمان را در آغوش گرفته، می‌شود برای لحظه‌ای همه‌چیز را فراموش کرد؛
می‌شود نشست، نگاه کرد و فهمید که آرامش همیشه در دوردست‌ها نیست، گاهی درست همین‌جاست؛ میان یک حیاط قدیمی، چند برگ افتاده و سکوتی که حرف‌های ناگفته را بهتر از هر کسی می‌فهمد.

شاید خوشبختی همین باشد؛
همین مکث کوتاه میان شلوغی روزگار، همین تماشای برگ‌هایی که بی‌هیچ نگرانی خود را به دست باد سپرده‌اند و همین حسِ نابِ بودن در لحظه.🍁✨
دیدگاه ها (۱)

#حرف ✍️دلمونوشتم پاییز که می‌شود، دلم انگار با برگ‌ها می‌ریز...

♔⃮☕️🦋꯭⃝꯭⃮‌𝄠꯭꯭‌ یک فنجان چای،چند دقیقه سکوت،و دنیایی که برای ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

در تصاویر منتشرشده از مجمع عمومی سازمان ملل، نتانیاهو در وضع...

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

🌿🎥💚 نوا و نمایی کوتاه از جنگل‌های هیرکانیِ پروریج‌آباد ساری ...

پارت بیست و یکم

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_22فصل یازدهم | ...

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

فنچ‌ها، جواهرهای کوچک و پرتحرک #طبیعت ، با آوازهای #دلنشین و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط