عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

قلم به دست می‌گیرم،
تا از رهایی بنویسم؛
اما چشمان تو بیاد م می اید و
تمام واژه‌هایم را به اسارت می‌برند...

چه رازی‌ست در نگاهت
که هر بار می‌خواهم از تو بنویسم،
دلم به چنگ دلتنگی می‌افتد
و دست‌هایم،
به‌جای نوشتن،
هوای دست‌های تو را می‌کنند...
بابا
دیدگاه ها (۰)

موسیقی

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

عاشقانه های شبنم با مادر

عاشقانه های شبنم

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

مرضیه جانم🌸کنارِ تو، انگار جهاناز تمامِ هیاهویش دست می‌کشد؛ز...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

عاشقانه های شبنم

ملالی نیست گر درچشم مردم فرد گمراهمبرای دلبر جانم همیشه عشق ...

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط