۷۱۱

۷/۱۱

چه کنمـــ با غمــــ خویش که گهی بغض دلمـــ می ترکد. دل تنگمــ ز عطش میسوزد، شانه ای میخواهمـــ که گذارمـ سر خود بر رویش و کنمـــ گریه که شاید کمی آرامـــ شــومـــ... 😔
ولی افسوس که نیست
دگر ای باد صبا دست ز بختمــــ بردار خبر از یار نیار...
دل من خاک شد و دوش به بادش دادمــــ ((مگر این غمـــ ز سرم دور شود))
ولی انگار نشد، بگو ای دوست چرا دور نشد؟
من تماشای تو میکردمــ و غافل بودمـــ* کز تماشای تو خلقی، به تماشای منند و چنان محو که یکدم مژه برهم نزنمـــ☆،
مژه بر همــ نزنمـــ تا که ز دستمـــ نرود
ناز چشمــــ تو به قدر مژه برهم زدنی




ـ
دیدگاه ها (۳)

🌱من تماشای تو می کردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشا...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿چه کنم با غم خویش؟گه گهی بغض دلم میتر...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

عاشقانه ها

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش اول_ من تماشای تو می‌کردم ...

ابلیس

من تماشای تو می کردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشای...

من تماشای تو می کردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشای...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی آنچنان مات که یکدم مژه برهم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط