{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان مات که یکدم مژه برهم نزنی


مژه برهم نزنم تاکه ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی
دیدگاه ها (۱)

شده تقدیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟سالها گیرِ کسی باشی و قسمت ن...

درگیر نبوده ای ڪہدلگیـــــر شویعاشق نشدیڪہ از جهاڹ سیر شویعا...

داغی دســت کسی آمـد و درگیـرم کــردآمد و از همـه ی اهل جهـان...

کاش عشقی بود ، تا با سوز جان می ساختیمروز و شب می سوختیم و ،...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۵: رقصِ تیغ‌هاصدایِ قلبم رو که توی...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ‌ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬𝟬صدای آرومش بین هیاهوی دو...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟲دستپاچه شدم و خواستم گوشی‌...

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت نوزدهم: اعتراف در غبارِ ...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

سناریو بلولاککککککک/قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط