بگذار که از آینه‌ها بپرسم

بگذار که از آینه‌ها بپرسم

بگذار که از آینه‌ها بپرسم
نام نجات‌دهنده‌ات را
آیا زمین که زیر پای من است
لرزان‌تر از دلِ من نیست؟
من از ستاره‌ها خواهم پرسید
و از سکوتِ شب...
که چگونه می‌توان
بر این تلاطم ایستاد؟
دیدگاه ها (۲)

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

اگر زیبایی‌ات روزی از چهره‌ات رخت بربندد و زمان، رد پای خویش...

دل نوشته برای سرباز وطن

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست شاید بهانه‌ایست که قربانیت کنند...

#حکایت_قدیمی قاضی شهر خواست با بهلول شوخی کند از او پرسید می...

فراتر از خویش

پارت ۳

چند پارتی✨نیمه‌شب بود و عمارت تهیونگ در سکوت کامل فرو رفته ب...

گریه کن عیبی ندارد، دل سبک تر میشوددر گلو بغضت بماند، چشم ِد...

🖤 مافیای منقسمت دوازدهم | اولین نشانهات پشت سر جونگکوک ایستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط