{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهاردهم

پارت چهاردهم

خونه

تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگکوک

وقتی جونگکوک دید برای لحظه انگار دنیا واسش واستاد

جونگکوک مثل بید به خودش میلرزید و فقط گریه میکرد خودش بغل کرده بود

تهیونگ خیلی آروم رفت و کنار جونگکوک نشست

جونگکوک وقتی تهیونگ دید بیشتر میلرزید

تهیونگ: آروم باش آروم کاری ندارم باهات

ولی جونگکوک همینطوری میلرزید گریه میکرد

تهیونگ وقتی دید بازم جونگکوک حالش بده تصمیم گرفت بغلش کنه

تهیونگ خیلی آروم به جونگکوک نزدیک تر شد بغلش کرد

جونگکوک: دالی چی....کار مممکنیی؟( داری چیکار میکنی؟)

تهیونگ: فقط میخوام آروم بشی همین نمیخوام بهت صدمه بزنم

جونگکوک: اممم بر....ووو نموخوا...ممم تووو تو بدیییی ( برو نمیخوام تو بدی)

تهیونگ: نه نه من بد نیستم ببخشید ترسوندمت


جونگکوک: هع...ب هعبببب( گریهه)


تهیونگ فقط جونگکوک بغل کرد تا آروم بشه

چند مین بعد

ویو تهیونگ: جونگکوک تقریبا آروم شده بود دیگه گریه نمی‌کرد فقط خیلی آروم نفس می‌کشید

وقتی به صورتش نگاه کردم دیدم که خوابش برده

ذهن تهیونگ( اووووخداااا شبیه چه خرگوش کوشولو ناناز شدهههه دلم میخواد بخورمش)

تهیونگ خیلی آروم جونگکوک روی تخت گذاشت بعد از اتاق خارج شد


حمایت یادتون نره نانازی ها ✨️🫂
قرار نبود پارت بدم ولی خوب لذت ببرین✨️🫂💗
دیدگاه ها (۲۳)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟒. جونگکوک وسایلو انداخت بغل ته و جلو ج...

رمان تهیونگ

# قولی_که_شکست ###پارت ۷جونگکوک گفت :+ته ته پرا تنو این‌طوری...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط