فکر کنم فاضل نظری وقتی این

فکر کنم فاضل نظری وقتی این

فکر کنم فاضل نظری وقتی این
آهنگ استاد رو گوش میداده و این
شعر رو سروده

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ی ممنوع، ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد
دیدگاه ها (۱)

مافیای من

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

چندشش میشد. از خیسی بین پاهاش متنفر بود. نمی‌دونست ماده ی زن...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نش...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند ن...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نش...

به خداحافظی تلخ تو سوگند،نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند ن...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند ...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط