{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

بانگاهت خواستم تامن به قربانت شوم
تحتِ فرمانِ دلت سربازِ چشمانت شوم
دیده بستم معجزه با نام عشق کاری کند
دست را چون شانه ای در زلف افشانت شوم
وصف مژگانت مرا در دام عشق بیمار کرد
آرزو دارم شبی را تحتِ درمانت شوم
عهد کردم باخودم گر شمع دل روشن کنی
همچو پروانه به دورت وصله ی جانت شوم
اشتیاق دیدنت دل را چنان بی تاب کرد
یک شبی در کلبه ی عشقِ تو مهمانت شوم
در خیالِ عشقِ خود پایِ مرا درگیر کن
تا که شکلِ دیگری از عهد و پیمانت شوم
دیدگاه ها (۰)

ممنونم بخاطر انتخاب تون ...منتخب

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

بانگاهت خواستم تامن به قربانت شومتحتِ فرمانِ دلت سربازِ چشما...

بانگاهت خواستم تامن به قربانت شومتحتِ فرمانِ دلت سربازِ چشما...

بانگاهت خواستم تامن به قربانت شومتحتِ فرمانِ دلت سربازِ چشما...

عاشقانه

انقدر خوبی که حیرانت شوم مست احساس فراوانت شوم انقدر پاک و ن...

در تلاشـم نـازنینم ، شـاد و خندانت کنمدردها داری بـه دل ، بـ...

نازنینم ، کم نشان گیر از دو چشمانت مرااز کمان ابروانت کم بزن...

در تلاشم نازنینم ، شاد و خندانت کنمدردها داری به دل ، با م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط