{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیه ای ز آتش

آیه ای ز آتش 🔥

از شهر بی‌پناهی تا مرز بی‌قراری
رفتم ولی نبودت شد ابتدای تاری

تو آیه‌ای ز آتش من سوره‌ای ز دردم
هر که تو را بخواند من باز تو می‌گردم

از دور اگر چه تنها از جان به تو رسیدم
در شعله‌های آتش با اشک دل چکیدم

آغوش تو پناه است گرچه ز من ربودی
در هر تپش تو بودی حتی اگر نبودی

سایه شدی و رفتی در چشم باد و باران
اما هنوز مانده است عطرت در این خیابان

انگار سهم من بود این سوختن همین درد
چیزی نمانده اما این من که بودم آن مرد

نه آمدی نه رفتی عشقت که شد معما
چون وهم یک ترانه در بادها تماشا

محمد خوش بین
دیدگاه ها (۰)

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

چه غم دارد ز خاموشی درون ِ شعله پروردمکه صد خورشید آتش بُرده...

دیدی ای ماه که شمع شب تارم نشدیتا نکشتی ز غمم، شمع مزارم نشد...

♫♫ ای پناه بی پناهاناز من دل شده روی مگردانبر دل سوخته آتش م...

مینویسم گرچه تاثیری ندارد ای نگاردوستت دارم ، هزاران تا هزار...

عاشقانه

مـیـخـواسـتـی ، مــرا بــه بــلا مـبــتــلا کـنـی ؟جـــان مـ...

🍃🌺🍃عشق شادی ست، عشق آزادی استعشق آغاز آدمیزادی استعشق آتش به...

یا رب تو آشنا رامهلت ده و سلامتچندان که بازبیند دیدار آشنا ر...

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشتراهی بجز گریز برایم نمانده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط