خواب آغوش پدر را دیده بود بیدار که شد نه از آن دست‌ه

خوابِ آغوشِ پدر را دیده بود.. بیدار که شد، نه از آن دست‌ه

خوابِ آغوشِ پدر را دیده بود.. بیدار که شد، نه از آن دست‌های گرم خبری بود و نه از لبخندِ آشنایش. تنها چیزی که می‌دید تاریکیِ خرابهِ شام بود و غربت. دلِ کوچکش تاب نیاورد؛ با صدای لرزان سکوت خرابه را شکست و گفت: «عمه جان، بابایم کجاست؟ من همین الان او را در خواب دیدم...» 🕯️ داغی که تا ابد بر دل تاریخ می‌ماند کودکی که بهانه پدر گرفت و با سرِ بریده آرام
.
.
#ایران #محرم #رقیه
دیدگاه ها (۳)

#در_آغوش_شیطان🩸 خلاصهدر جهانی که مرز میان انسان‌ها و موجودات...

این جا خرابه های شام، منزلگاه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و...

*********حتما بخوانید*********رقیه در خرابه شامبعد از ورود ا...

به خاکِ سردِ خرابه سرش به خواب نرفتز داغِ نیزه و زنجیر، بی‌ج...

حضرت -رقیه(س)-مدحروا گشته حاجات ما با رقیه من و دست و دامان ...

بابایی،،😭

عمه جان مگر ما خانه نداریم؟(۲)

تصویری نایاب و زیبا از داخل ضریح حضرت رقیه سلام الله علیها ...

عمه جان مگر ما خانه نداریم(۱)

مگه ما خونه نداریم؟ 😭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط