{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوابِ آغوشِ پدر را دیده بود.. بیدار که شد، نه از آن دست‌ه

خوابِ آغوشِ پدر را دیده بود.. بیدار که شد، نه از آن دست‌های گرم خبری بود و نه از لبخندِ آشنایش. تنها چیزی که می‌دید تاریکیِ خرابهِ شام بود و غربت. دلِ کوچکش تاب نیاورد؛ با صدای لرزان سکوت خرابه را شکست و گفت: «عمه جان، بابایم کجاست؟ من همین الان او را در خواب دیدم...» 🕯️ داغی که تا ابد بر دل تاریخ می‌ماند کودکی که بهانه پدر گرفت و با سرِ بریده آرام
.
.
#ایران #محرم #رقیه
دیدگاه ها (۳)

p17

#در_آغوش_شیطان🩸 خلاصهدر جهانی که مرز میان انسان‌ها و موجودات...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

......//برده ی زیبا//......

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

این جا خرابه های شام، منزلگاه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و...

*********حتما بخوانید*********رقیه در خرابه شامبعد از ورود ا...

به خاکِ سردِ خرابه سرش به خواب نرفتز داغِ نیزه و زنجیر، بی‌ج...

حضرت -رقیه(س)-مدحروا گشته حاجات ما با رقیه من و دست و دامان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط