{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*********حتما بخوانید*********

*********حتما بخوانید*********

رقیه در خرابه شام
بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: ای عمه، اینان کجا می روند؟ آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.

پرواز به سوی پدر
وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.
شهادت حضرت رقیه سه ساله امام حسین علیه السلام در خرابه شام.(۶۱ق)
دیدگاه ها (۱)

امام زمانم💚ای کاش به نبودنت عادت نمی کردیم...❤️‍🔥ومثل حضرت ر...

♥️🍃درکلام‌حضرت‌بقیه‌الله‌الاعظمعجل‌اللهدرتفسیر«كهيعص»آمده:ك...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

نمازحضرت زینب برای تمامی حاجاتازدواج،شفای مریض،خانه دارشدن،ر...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش دوم

🍃یاعلیُّ ياعلىُّ ياعلىُّ 💫 جابر بن يزيد از امام باقر عليه ال...

تقدیمِ سلام به ساحتِ قدسیِ فخرِ عالمِ امکان؛آقاجانِ مان، حضر...

چرا وزیر وکیل دکتر مهندس رئیس و مدیر شدن اما آدم نشدن

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط