دوستان رفته بودم شیرموز و کیک بخرم نه تنها پشمام از قیمت

دوستان رفته بودم شیرموز و کیک بخرم نه تنها پشمام از قیمت

دوستان رفته بودم شیرموز و کیک بخرم نه تنها پشمام از قیمت ریخت (چن ماهه نرفتم چیزی بخرم) بله وقتی خواستم برم بیرون چون در بسته بود یهو عین چی خوردم به در و از ماتریکس خارج شدم بقیه هم با نگاه وات د فاز نگام میکردن بعد طرف با جمله ی طلایی خوبی عمو؟ جوابمو داد منم که مغزم ارور 404 داده بود گرخیدم الان تازه فهمیدم قضیه چیه و حس میکنم یه بخشی از مغزم به فنا رفته ولی نمیتونم ثابت کنم👍🏻
دیدگاه ها (۵)

#پارت_۸۴ #رمان_سفر_عشقمن:اوهو عروسکمرهام:بلهخندیدیم همه رهام...

bad girl p: 57

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط