{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام فیلم (the words)

رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به پاییزِ ناگهانیِ درختی که هنوز خودش را برای برگریزان آماده نکرده است. تو رفتی و من ماندم با خانه‌ای که تمامِ گوشه‌هایش بوی عطرت را سرکوب می‌کنند و با شهری که هر خیابانش، مقتلی است برای خاطراتِ مشترکمان.

​بزرگ‌ترین دردِ از دست دادن، خودِ غیابِ تو نیست؛ بلکه هجومِ بی‌رحمانه‌ی «حسرت» است در خلوتِ شب‌ها. حسرتِ تمامِ حرف‌هایی که باید می‌گفتم و در گلویم بغض شد؛ حسرتِ آغوش‌هایی که می‌توانست پناه باشد و دریغ شد؛ و حسرتِ ثانیه‌هایی که ساده از کنارشان گذشتیم، بی‌آنکه بدانیم روزی رویای دست‌نیافتنیِ فرداهایمان خواهند شد.

​غمناک‌ترین بخشِ جدایی این است که آدمی نه می‌تواند فراموش کند و نه می‌تواند به عقب بازگردد. ما در ایستگاهِ حسرت جا می‌مانیم، در حالی که قطارِ زندگی با تمامِ خاطراتمان به سرعت دور می‌شود.


​اکنون، من پاسبانِ شب‌های تاریک و سکوتِ گورستانیِ دلم هستم. با هر تپش، نبودنت را در رگ‌هایم حس می‌کنم و از خود می‌پرسم: کجای راه را اشتباه رفتیم که سهمِ آن همه عشق، این همه خاکستر شد؟

​عشقِ تو رفت، اما سایه‌ی سنگینِ حسرتش چون بختکی بر سینه‌ام مانده است؛ شعله‌ای سرد که نمی‌سوزاند، اما ذره‌ذره، مغزِ استخوانِ روحم را آب می‌کند. من امروز در سوگِ کسی نشسته‌ام که هنوز زنده است، اما دیگر برای من نیست؛ و این محزون‌ترین مرثیه‌ای است که یک انسان می‌تواند برای دلِ خویش بخواند.
دیدگاه ها (۴)

#گاهی فکر می‌کنم اگر تمام دنیا را هم به من بدهند، باز هم دلم...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

کیم نامجون؛امروز، جهان یک دلیلِ دیگر برای لبخند زدن دارد.روز...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

از میان ۱۲۰۰ نفر، سهم من فقط چند ثانیه بود؛چند ثانیه از نگاه...

https://wisgoon.com/kookjkooo‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌بودن تو برای ...

بعضی کتاب‌ها فقط یک داستان نیستند؛ سفری هستند که بعد از تمام...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط