{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#مسافرکربلا

#مسافرکربلا
روز شمار سفر به کربلا :

جهت خداحافظی و دست بوسی به دیدار مادر بزرگم رفتم.
وقتی شنید مسافر کربلا هستم، برقی با قطرات شبنم در چشمش پدیدار گشت و فقط دعایم کرد و دعایم کرد و دعا.
تا توانسته به مکه و کربلا و سوریه و مشهد ... رفته اما الان بی دست پا شده دیگر از خانه خودش بیرون نمی آید
در انتها گفت : حاجی جان به آقا بگو ...

مادر پیرم، سلامی داده و با غُصه گفت
می کُشد آخر مرا، این حَسرت دیدار تو

#امام_حسین
#کربلا
#عشق
#کمیل
#شعله_ای_زیر_خاکسترها

۱۴ روز تا وعده گاه
دیدگاه ها (۰)

سناریو مایکی {جنگل چشمات} _منو ببخش! میدونم که منتظرم بودی ا...

#مسافرکربلاروز+شمار+سفر+به+کربلا+:شب+جمعه،+کربلا،+مادر+چه+کل...

#مسافرکربلاروز+شمار+سفر+به+کربلا+:بعد+از+حادثه+ی+کربلا،هیچ+ک...

#مسافرکربلاروز شمار سفر به کربلا :هر وقت که مشکلی، سختی در ز...

#مسافرکربلاروز شمار سفر به کربلا :روز ولادت امام حاضرم هرچه ...

#مسافرکربلا#حرف آخرروز شمار سفر به کربلا :نکته آخر متنمن به ...

شفای عباس به دست حضرت عباس (ع)شهید #عباس_صابریشهادت :منطقه ع...

داستان کوتاه

و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مرده اند، بلکه ...

داستانک مادر بودن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط