بفرمایددددد سناریوووو هنتای
سانزو ا.ت رو روی تخت پرت کرد:
سانزو:بیب بهتره همکاری کنی وگرنه بد میشه
ا.ت:س..سانزو...م..من..باکره ام...نکن
سانزو:اووو گرل اولین بارشه*پوزخند*
پس قراره برای خودم شی
بعد دستاتو به تخت بست و رفت طرف کشو و ۳ تا قرص تحریک کننده برداشت یکی شو خودش خورد ۲ تا رو بزور کرد تو حلقت
اومد رو ا.ت خیمه زد و لباساش و پاره کرد*
از گردنت شروع کرد به مارک گزاشتن به رنگ صورتی و بنفش بعضیا رو ام انقد محکم گاز می گرفت کبود می شد
دست شو برد طرف عضوت و اونجا رو مالید:
سانزو:او بیب چقد زود خیس شدی
دستاشو آورد بالا و جلوت گرفت و لیس زد و تویی که لبو شدی:
دوتا از انگشتاش و وارد ات کرد که ناله کردی:
س....سانزو...ا..اروم....
سانزو:نترس کوچولو تا دختر خوبی باشی چیزیت نمیشه
بعد شروع کرد به تکون دادن انگشتاش و با سرعت عقب جلو می کرد و تو هم فقط می تونیستی ناله کنی و عاجزانه تقلا کنی که بس کنه:
کمکم قرصا عمل کرد و ا.ت گرمش شد:
سانزو....گرممه....بیشتر*مغرت داغ کرده و هیچی نمی فهمی کلمات خود به خود از دهنت خارج میشد:
سانزو پوزخند صدا داری زد: بیب بهم نگو سانزو بگو ددی
سانزو انگشتاش و در میاره همراه شلوار اش و تنضیم می کنه رو عضو ات و همش واردت می کنه که تو جیغ می زنی و رو تختی و تو دستت جمع می کنی و گریه ات میگیره:
که مایه ای لزج و قرمز بین پاهات معلوم میشه
سانزو:بیب تبریک الان دیگه مال من شدی^^
تو دل درد شدیدی حس کردی زیر دلت و دوبتره گریه ات گرفت:
سانزو فقط داشت تلمبه می زد و بعد چند دیقه کام کرد و توت خالی کرد ازت در اورد بردت حموم و تورو رو پاهاش گزاشت و تو رو شست و بیرون اومدین خدمتکارا رو تختی تون و عوض کردن وشما دراز کشیدین تو رو از پشت بغل کرد و گفت:
《خوش حالم که مال من شدی بیب》
ا.ت:《منم همینطور ددی》
____________________________________________________
خب ریدم ایا؟
سانزو:بیب بهتره همکاری کنی وگرنه بد میشه
ا.ت:س..سانزو...م..من..باکره ام...نکن
سانزو:اووو گرل اولین بارشه*پوزخند*
پس قراره برای خودم شی
بعد دستاتو به تخت بست و رفت طرف کشو و ۳ تا قرص تحریک کننده برداشت یکی شو خودش خورد ۲ تا رو بزور کرد تو حلقت
اومد رو ا.ت خیمه زد و لباساش و پاره کرد*
از گردنت شروع کرد به مارک گزاشتن به رنگ صورتی و بنفش بعضیا رو ام انقد محکم گاز می گرفت کبود می شد
دست شو برد طرف عضوت و اونجا رو مالید:
سانزو:او بیب چقد زود خیس شدی
دستاشو آورد بالا و جلوت گرفت و لیس زد و تویی که لبو شدی:
دوتا از انگشتاش و وارد ات کرد که ناله کردی:
س....سانزو...ا..اروم....
سانزو:نترس کوچولو تا دختر خوبی باشی چیزیت نمیشه
بعد شروع کرد به تکون دادن انگشتاش و با سرعت عقب جلو می کرد و تو هم فقط می تونیستی ناله کنی و عاجزانه تقلا کنی که بس کنه:
کمکم قرصا عمل کرد و ا.ت گرمش شد:
سانزو....گرممه....بیشتر*مغرت داغ کرده و هیچی نمی فهمی کلمات خود به خود از دهنت خارج میشد:
سانزو پوزخند صدا داری زد: بیب بهم نگو سانزو بگو ددی
سانزو انگشتاش و در میاره همراه شلوار اش و تنضیم می کنه رو عضو ات و همش واردت می کنه که تو جیغ می زنی و رو تختی و تو دستت جمع می کنی و گریه ات میگیره:
که مایه ای لزج و قرمز بین پاهات معلوم میشه
سانزو:بیب تبریک الان دیگه مال من شدی^^
تو دل درد شدیدی حس کردی زیر دلت و دوبتره گریه ات گرفت:
سانزو فقط داشت تلمبه می زد و بعد چند دیقه کام کرد و توت خالی کرد ازت در اورد بردت حموم و تورو رو پاهاش گزاشت و تو رو شست و بیرون اومدین خدمتکارا رو تختی تون و عوض کردن وشما دراز کشیدین تو رو از پشت بغل کرد و گفت:
《خوش حالم که مال من شدی بیب》
ا.ت:《منم همینطور ددی》
____________________________________________________
خب ریدم ایا؟
- ۱.۲k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط