از شکست میترسیدم

از "شکست" میترسیدم،

از "شکست" میترسیدم،
یاد گرفتم "تلاش نکردن یعنی شکست"

از "نفرت" میترسیدم،
یاد گرفتم "به هر حال هر کسی نظری دارد"

از "سرنوشت" میترسیدم،
یاد گرفتم "من توان تغییر آن را دارم"

از "گذشته" میترسیدم،
فهمیدم "گذشته توان آسیب رساندن به من را ندارد"

و در آخر از " تغییر " میترسیدم
تا اینکه یاد گرفتم حتی زیباترین پروانه ها هم قبل از پرواز کرم بودند
و تغییر آنها را زیبا کرد....
دیدگاه ها (۰)

اوسی سونیک بندهههههههبریم یه بیو بدیمنام : لونا نام خانوادگی...

سناریو باچیرا پارت ۱

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

به زیباییه مشکی

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۱۰: «جایی که همه‌چیز شروع شد»پایان داستا...

پارت آخر — قشنگ‌ترین خاطره 🌸سال‌ها از روز ازدواج جونگکوک و ن...

★دوست بچگی...p⁵یکسال از ندیدن نامجون می‌گذشت...اولش خیلی سخت...

امروز روز تولد کسیه که شاید هیچ‌وقت نفهمه در گوشه‌ای از این ...

امروز روز تولد کسیه که شاید هیچ‌وقت نفهمه در گوشه‌ای از این ...

TEN YEARS OLD LOVE ⁴عاقلانه بود؟ باید بهش اعتماد میکردم؟ چطو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط