طلوع خورشید عشق

طلوع خورشید عشق

باز دلها شکست و درد عشق از حد گذشت
این سال های انتظار بر من و تو بد گذشت

گریه کردم غصه خوردم حلقه بر هر در زدم
سنگ سنگ کلبه ویرانه را بر سر زدم

چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت
آسمان افسانه ی ما را بدست کم گرفت

جام ها جوشی ندارد عشق آغوشی ندارد
بر من و بر ناله هایم هیچ کس گوشی ندارد

شرح حالم را فقط دیوان به دیوان داده ام
زندگی را در درون این قفس جان داده ام

ترسم آخر روزی شود ، یار از یار ترسد
عاشق بیچاره از آوازه ی دیدار ترسد

چه به روز آفتاب ، سر بام ما رسیده
خبر از طلوع نداریم ، مرگ روح ما رسیده

تو بیا شب کینه ها را ، با محبت رامش کنیم
تا به آغوش خورشید ، ایمن و آرامش کنیم

محمد خوش بین
دیدگاه ها (۱)

اسم: عشقی گمشده در تاریکی جنگل ... پارت ۱۷ ،(زبان راوی )در ق...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

اخرین بازمانده

🧡خورشید عشق🧡🧡🧡

خورشید عشق

قلب ها بشکست و درد عاشقان از حد گذشت سالهای انتظاریبر من و ت...

قلب ها بشکست و درد عاشقان از حد گذشت سالهای انتظاریبر من و ت...

شهر خالي جاده خالي کوچه خالي خانه خاليجام خالي سفره خالي ساغ...

‍ ‍ ‍ 🔉قطعه غمبار شهر خالی، جاده خالی ... از مشهورترین آهنگ ...

شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالیجام خالی سفره خالی ساغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط