پارت دو
پارت دو
لیا: باشه خفه میشم
مامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خودتون باشید
لیا: خداحافظ
وقتی خانواده جیمین رفتن لیا رفت توی اتاقش درو قفل کرد انقد گریه کرد که پشت در خوابش برد
ویو جیمین
من چیکار کردم هوفف اشکال نداره فردا باهاش حرف میزنم
فردا
ویو جیمین
الان وقته عذرخواهی هست
جیمین: لیا کجایی
لیا داشت فیلم میدید و گریه میکرد
جیمین: لیا چی شده
لیا: تو هم مثل این پسره( اشاره به تلویزیون )
به من خیانت کردی مگه نه( داد و گریه )
جیمین: من همچین کاری نکردم
لیا: دروغگو
جیمین محکم میزنه تو گوش لیا
لیا: باشه مشکلی نیست تو منو دوست نداری
لیا میره توی اتاقش
ویو لیا
نکنه واقعا دوستم نداره
ویو جیمین
واییییی گند زدم اومدم عذرخواهی کنم بدترش کردم آها فهمیدم از کی کمک بگیرم
جیمین سوار ماشینش میشه میره به خونه یونگی
جیمین: یونگی درو باز کن
یونگی: سلام چی میخوای
جیمین: هیونگ چرا اینجوری حرف میزنی
یونگی: خب میدونم یه چیزی میخوای
جیمین: آفرین
جیمین همه چیز رو گفت
یونگی: خاک تو سرت من هیچوقت رو خواهرم دست بلند نکردم بعد تو
جیمین: خب چیکار کنم بعدم چرا خواهرتو نمی زنی بیخیال انقد هم خوب نیستی
یونگی: یه بار زدمش تازه محکم هم نزدم براش همه چی خریدم ببین برشکسته شدم خب یه کاری کن یا براش فروشگاه بزن یا بیمارستان( لیا دکتر هست )
جیمین: مرسی هیونگ امیدوارم دیگه خواهرت رو نزنی
یونگی: آره دیگه نمیزنم برام درس شد تازه از خونه انداختم بیرون کارتم هم ازم گرفت
جیمین: اخی بدبخت خب خداحافظ
یونگی: فعلا الان تو بدبختی خداحافظ
جیمین رفت خونه رفت دم در اتاق لیا
جیمین: لیا قشنگم من اومدم داخل
ولی لیا خواب بود جیمین رفت بغلش کرد
لیا: ازم دور شو
جیمین: من هیچ حرفی ندارم ببخشید
لیا: یعنی دیگه دوستم نداری بهم خیانت کردی( بغض )
جیمین:....
لیا: حرف بزن دیگه
جیمین:......
لیا: پس دیگه دوستم نداری
جیمین: نه دوست دارم فقط از حرفت شوکه شدم من خیلی دوست دارم اگر روزی خیانت کردم هم میمیرم
لیا: خدا نکنهههههه
جیمین: خب برای اینکه ببخشیم بیمارستان میخوای برات توی شهر بسازم یا فروشگاه
لیا: من فروشگاه میخوام آخه بیمارستان خیلی کار داره بعد باید کلی کارمند بگیری....
جیمین: باشه باشه پس یعنی بخشیدیم
لیا: آره
جیمین: ببخشید من سالگرد ازدواج مون رو یادم رفته بود قشنگم
لیا: آره ولی اگر یه بار دیگه یادت بره یا با من جلوی خانوادت اینجوری
جیمین حرف لیا رو قطع کرد
جیمین: میدونم ببخشید
لیا: دوست دارمممم
جیمین: منمممممممم
چطور بود؟
لیا: باشه خفه میشم
مامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خودتون باشید
لیا: خداحافظ
وقتی خانواده جیمین رفتن لیا رفت توی اتاقش درو قفل کرد انقد گریه کرد که پشت در خوابش برد
ویو جیمین
من چیکار کردم هوفف اشکال نداره فردا باهاش حرف میزنم
فردا
ویو جیمین
الان وقته عذرخواهی هست
جیمین: لیا کجایی
لیا داشت فیلم میدید و گریه میکرد
جیمین: لیا چی شده
لیا: تو هم مثل این پسره( اشاره به تلویزیون )
به من خیانت کردی مگه نه( داد و گریه )
جیمین: من همچین کاری نکردم
لیا: دروغگو
جیمین محکم میزنه تو گوش لیا
لیا: باشه مشکلی نیست تو منو دوست نداری
لیا میره توی اتاقش
ویو لیا
نکنه واقعا دوستم نداره
ویو جیمین
واییییی گند زدم اومدم عذرخواهی کنم بدترش کردم آها فهمیدم از کی کمک بگیرم
جیمین سوار ماشینش میشه میره به خونه یونگی
جیمین: یونگی درو باز کن
یونگی: سلام چی میخوای
جیمین: هیونگ چرا اینجوری حرف میزنی
یونگی: خب میدونم یه چیزی میخوای
جیمین: آفرین
جیمین همه چیز رو گفت
یونگی: خاک تو سرت من هیچوقت رو خواهرم دست بلند نکردم بعد تو
جیمین: خب چیکار کنم بعدم چرا خواهرتو نمی زنی بیخیال انقد هم خوب نیستی
یونگی: یه بار زدمش تازه محکم هم نزدم براش همه چی خریدم ببین برشکسته شدم خب یه کاری کن یا براش فروشگاه بزن یا بیمارستان( لیا دکتر هست )
جیمین: مرسی هیونگ امیدوارم دیگه خواهرت رو نزنی
یونگی: آره دیگه نمیزنم برام درس شد تازه از خونه انداختم بیرون کارتم هم ازم گرفت
جیمین: اخی بدبخت خب خداحافظ
یونگی: فعلا الان تو بدبختی خداحافظ
جیمین رفت خونه رفت دم در اتاق لیا
جیمین: لیا قشنگم من اومدم داخل
ولی لیا خواب بود جیمین رفت بغلش کرد
لیا: ازم دور شو
جیمین: من هیچ حرفی ندارم ببخشید
لیا: یعنی دیگه دوستم نداری بهم خیانت کردی( بغض )
جیمین:....
لیا: حرف بزن دیگه
جیمین:......
لیا: پس دیگه دوستم نداری
جیمین: نه دوست دارم فقط از حرفت شوکه شدم من خیلی دوست دارم اگر روزی خیانت کردم هم میمیرم
لیا: خدا نکنهههههه
جیمین: خب برای اینکه ببخشیم بیمارستان میخوای برات توی شهر بسازم یا فروشگاه
لیا: من فروشگاه میخوام آخه بیمارستان خیلی کار داره بعد باید کلی کارمند بگیری....
جیمین: باشه باشه پس یعنی بخشیدیم
لیا: آره
جیمین: ببخشید من سالگرد ازدواج مون رو یادم رفته بود قشنگم
لیا: آره ولی اگر یه بار دیگه یادت بره یا با من جلوی خانوادت اینجوری
جیمین حرف لیا رو قطع کرد
جیمین: میدونم ببخشید
لیا: دوست دارمممم
جیمین: منمممممممم
چطور بود؟
- ۱.۱k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط