میخواستم از هیاهوی دنیا فرار کنم و خودم را به خانه برسانم

میخواستم از هیاهوی دنیا فرار کنم و خودم را به خانه برسانم

میخواستم از هیاهوی دنیا فرار کنم و خودم را به خانه برسانم ، به واژه ها ، به کتاب ها، به ابی اسمان،سبزی دشت ها...من میخواستم خودم را با تمام وجود به امواج بسپارم...به دریاها به صحراها...و با همه ی ترس هایم میخواستم تو را در اغوش بگیرم ...بمانم دستانت را بگیرم ...میخواهم دستانت را بگیرم...میخواهم از همه ی این ها به تو فرار کنم...
ماهک کشاورز








#انیمه#ادیت#ادیت_انیمه#میکس#نام_تو#اسم_تو#دلنوشته#حرف_دل#اسمان#دنیا#خانه#هیاهو
دیدگاه ها (۰)

به درخواست خود جونگهیون Nine9 این نامه را منتشر کرد. اعلام ک...

bloody revenge:p³که همون لحظه ... سایه ای بالا سرش ظاهر شد م...

تو لیست خرید برای همسرم نوشته بودم: یک و نیم کیلو سبزی خوردن...

میدانی چقدر لذت دارد این پاییزها را تنها گذراندن ، فکر کرده ...

میدانی چقدر لذت دارد این پاییزها را تنها گذراندن ، فکر کرده ...

دوست دارم سر صبح خروس خوان ، وقتی که تو همچنان خودت را با پت...

دوست دارم سر صبح خروس خوان ، وقتی که تو همچنان خودت را با پت...

از خودم پرسیدم « راستی خدا صبح ها چه كار می كند؟‌ »احساس كرد...

میدانی چقدر لذت دارد این پاییزها را تنها گذراندن ، فکر کرده ...

میدانی چقدر لذت دارد این پاییزها را تنها گذراندن ، فکر کرده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط