{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌱🍃 پیوسته دل به #صبحِ

🌱🍃 پیوسته دل به #صبحِ
رخ تو چو ابرویت
در بند طرّهٔ سر زلفِ
چو دامت است

ای ماه مهربان
که به بام ایستاده‌ای
خورشید خاوری
ز دل و جان غلامت است

با کس وفا نکرد جهان
خوش برآ، دمی
خوش بگذران تو عمر، جهان
چون به کامت است🌱🍃

#جهان‌ملک‌خاتون
#درود_صبحتون_افتابی
#لایک_لطفا
#باز_نشر_بدید_لطفا
دیدگاه ها (۰)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد ...

از زلف هر کجا گرهی برگشاده‌ای بر هر دلی هزار گره برنهاده‌ای ...

تو بگوباز بگو دمی از آن آواز بگوآواز که نه، نغمه دل باز بگود...

چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی؟ چه شد که شیوۀ بیگانگی رها ک...

صبح است و صبوح است بر این بام برآییماز ثور گریزیم و به برج ق...

خال بکنج لب یکی طره مشک فام دو وای بحال مرغ دل دانه یکی و دا...

ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیملاجرم در بوتهٔ هجران ...

چه شد که بار دگر یاد آشنا کردیچه شد که شیوه بیگانگی رها کردی...

نوبهار آمد و گل سرزده چون عارض یارای گل تازه ، مبارک به تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط