{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از زلف هر کجا گرهی برگشاده‌ای

از زلف هر کجا گرهی برگشاده‌ای
بر هر دلی هزار گره برنهاده‌ای

در روی من ز غمزه کمان‌ها کشیده‌ای
بر جان من ز طره کمین‌ها گشاده‌ای

بر هرچه در زمانه سواری به نیکوئی
الا بر وفا و مهر کز این دو پیاده‌ای

گفتی جفا نه کار من است ای سلیم دل
تو خود ز مادر از پی این کار زاده‌ای

دیدی که دل چگونه ز من در ربوده‌ای
پنداشتی که بر سر گنج اوفتاده‌ای

گفتی که روز سختی فریاد تو رسم
سخت است کار بهر چه روز ایستاده‌ای

خاقانی از جهان به پناه تو درگریخت
او را به دست خصم چرا باز داده‌ای
دیدگاه ها (۱)

خبری فرست ما را

ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم همراز عشق و همنفس جام باده...

ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایمهمراز عشق و همنفس جام باده‌...

ما بي غمان مست دل از دست داده ايم*همراز عشق و همنفس جام باده...

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم

-ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایمهمراز عشق و همنفس جام باده...

غزلستان: فال روز پنجشنبه، ۵ فروردین ۱۴۰۰ خم زلف تو دام کفر و دین است ز کارستان او یک شمه این است ج

خم زلف تو دام کفر و دین استز کارستان او یک شمه این استجمالت ...

خم زلف تو دام کفر و دین استز کارستان او یک شمه این استجمالت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط