آقا... بابام
آقا... بابام
ای کاش باز آیی و من پای تو بوسم
در سجده روم، صورت زیبای تو بوسم
هر جا که رفتی و دمی جای گرفتی
آنجا بروم، گریهکنان جای تو بوسم
باباها عطرِ خاصی دارند...
عطری که هیچ گلی شبیهش نیست؛
نه از گلستان میآید، نه از عطرِ باران و خاک...
بویِ آرامش است، بویِ امنیت،
بویِ خانهای که تا وقتی بود، نمیفهمیدیم
چقدر به بودنش پناه بردهایم.
بابا که باشد،
انگار دنیا هرچقدر هم سخت باشد،
جایی برای برگشتن داری؛
یک آغوش، یک صدا، یک نگاه
که تمام ترسها را از دلت میگیرد.
اما حالا که نیستی...
هرچه میگردم، آن عطر را پیدا نمیکنم.
میان لباسها، میان خاطرهها،
میان گوشههای خاموش خانه
دنبال همان بویی میگردم
که روزی برایم معنای «امن بودن» داشت.
باباجان...
جای خالی تو فقط یک جای خالی نیست؛
انگار با رفتنت،
بویِ خانه هم عوض شد...
و من ماندهام با خاطرهای از عطری
که هیچوقت نمیدانستم
روزی دلتنگش خواهم شد.
.
.
.
ای کاش باز آیی و من پای تو بوسم
در سجده روم، صورت زیبای تو بوسم
هر جا که رفتی و دمی جای گرفتی
آنجا بروم، گریهکنان جای تو بوسم
باباها عطرِ خاصی دارند...
عطری که هیچ گلی شبیهش نیست؛
نه از گلستان میآید، نه از عطرِ باران و خاک...
بویِ آرامش است، بویِ امنیت،
بویِ خانهای که تا وقتی بود، نمیفهمیدیم
چقدر به بودنش پناه بردهایم.
بابا که باشد،
انگار دنیا هرچقدر هم سخت باشد،
جایی برای برگشتن داری؛
یک آغوش، یک صدا، یک نگاه
که تمام ترسها را از دلت میگیرد.
اما حالا که نیستی...
هرچه میگردم، آن عطر را پیدا نمیکنم.
میان لباسها، میان خاطرهها،
میان گوشههای خاموش خانه
دنبال همان بویی میگردم
که روزی برایم معنای «امن بودن» داشت.
باباجان...
جای خالی تو فقط یک جای خالی نیست؛
انگار با رفتنت،
بویِ خانه هم عوض شد...
و من ماندهام با خاطرهای از عطری
که هیچوقت نمیدانستم
روزی دلتنگش خواهم شد.
.
.
.
- ۱۸.۱k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط