ببار ای دختر باران تو هم مانند چشمانم

ببار ای دختر باران تو هم مانند چشمانم

ببار ای دختر باران تو هم مانند چشمانم
که بعد از رفتنت اغلب شبیه ابر گریانم
کجای دفتر عمرم گمت کردم که بعد از تو
میان شهر خود حس میکنم در حبس زندانم
چه تقدیر پر از دردی رقم زد چشم های تو
که بعد از تو تک و تنها دچار باد و طوفانم
بباران حسرت خود را تو هم ای ابر سرگردان
ببار ای دختر باران که هم درد بیابانم
بیا شانه به شانه پا به پای هم بباریم و
خلاصم کن که از این بغض ویرانگر فراوانم
دیدگاه ها (۵۹)

عاشقانه های شبنم

رویای تنهایی

روی تختم نشسته‌ام باید،این نفسهای آخرم باشدوقتی از دست می‌رو...

هرکسی عاشق شود کارش به عصیان می کشدعشـق آدمهـای ترسـو را به ...

هرکسی عاشق شود کارش به عصیان می کشدعشـق آدمهـای ترسـو را به ...

مریم یوسفی نصیری نژاد

و پاهایش روی سنگ‌های خیس سُر می‌خورد. جانگ، زن پیر، با دستان...

عیسی اسدی شاعر تهرانی

رها❤ کاش می شد قلبمو نشونت بدم تا ببینی چقدر تا ته قلبم ریشه...

ᥬ🥰᭄ᥬ🥰᭄... کتاب ‌: انسان در جستجوی معنا ‌؛ «آن که چرایی برای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط