" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۱۹
* پرش زمانی به فردا صبح *
نورا در حالی که داشتن با دقت صبحانه رو روی میز میچید گفت
+ خب اینم از این ، بزار یه عکس خوشگل بگیرم ازتون
از روی صندلی کنارش ، دوربین عکاسی قدیمی رو برداشت و شروع کرد به عکس گرفتن
+به به چه عکسایی دارم میگیرم
تو همون لحظه تهیونگ از اتاق خارج شد و به سمت میز اومد
_ چه کردی خانومم ........ راستی اون چیه دستت ؟
+این ؟...........دیشب داشتم انباری رو تمیز میکردم دوربین بچگیمو پیدا کردم اینقدر خوشحال شدم
تهیونگ از این رفتار نورا خنده اش کرد و پشت میز نشست و مشغول خوردن شد که نورا گفت
+امروز کلا حواسم به دوربین بود اصلا به مزه اش دقت نکردم خوب شده ؟
تهیونگ سری تکون داد و درحالی که جرعه ای از چاییشو میخورد گفت
_ عالی شده ......... بابت لباسا هم ممنون
+ خواهش میکنم .....میگم امروز که میری پادگان ، کی برمیگردی ؟
تهیونگ کمی فکر کرد و بعد گفت
_ نمیدونم .....ممکنه دیر بیام یا اینکه زود بیام .....بستگی به اونا داره
+خب من برات شام میزارم هر وقت اومدی باهم شام میخوریم
_ اگر دیر اومدم تو بخور منتظرم نمون
نورا با لجبازی سری بالا انداخت و گفت
+نچچچ باهم میخوریم
تهیونگ قهقهه ای زد و گفت
_ من که نمیتونم چیزی بگم ، هر طور میخوای بکن
تهیونگ نگاهی به ساعتش کرد و گفت
_ اوه اوه من دیرم شد برم دیگه
به سرعت از جاش بلند شد و به سمت اتاق رفت که نورا گفت
+چیزی نخوردی که
همون لحظه صدای تهیونگ از اتاق به گوش رسید
_ زیاد میل ندارم سر راه یه چیزی میگیرم میخورم
نورا سری تکون داد و از جاش بلند شد و ظرف غذایی رو از کابینت خارج کرد و از صبحونه روی میز توی ظرف غذا گذاشت که تهیونگ از اتاق خارج شد و به سمت نورا رفت
_ چیکار میکنی ؟
+ لازم نیست از بیرون بگیری .......بیا اینو بگیر رفتی اونجا بخور ، به دنیل ندیها ، برای توعه
تهیونگ خندید و ظرف غذا رو از دست نورا گرفت و داخل کیفش گذاشت و به سمت در رفت که نورا گفت
+تهیونگ وایسا ازت یه عکس بگیرم .....خیلی جذاب شدی
تهیونگ لبخند محوی زد و منتظر موند تا نورا ازش عکس بگیره
نورا دوربین عکاسی رو بالا اورد و از چشمی دوربین نگاه کرد و گفت
+ یک ........دو ........سه
بعد از اینکه عکس گرفته شد نورا با خوشحالی به سمت تهیونگ رفت و عکس رو بهش نشون داد
+نگاه کننن
تهیونگ بوسه ای از لب نورا زد و گفت
_ ممنون قشنگم
+ برو برو دیرت شددد
نورا به زحمت تهیونگ رو از خونه بیرون کرد و خودش هم به آشپزخونه برگشت و میز صبحونه رو جمع کرد و بعد از اون به اتاق رفت و لباس های کارشو پوشید و از خونه خارج شد و به مغازه رفت که ...........................
شرط
۱۳ لایک
۱۳ کامنت
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۱۹
* پرش زمانی به فردا صبح *
نورا در حالی که داشتن با دقت صبحانه رو روی میز میچید گفت
+ خب اینم از این ، بزار یه عکس خوشگل بگیرم ازتون
از روی صندلی کنارش ، دوربین عکاسی قدیمی رو برداشت و شروع کرد به عکس گرفتن
+به به چه عکسایی دارم میگیرم
تو همون لحظه تهیونگ از اتاق خارج شد و به سمت میز اومد
_ چه کردی خانومم ........ راستی اون چیه دستت ؟
+این ؟...........دیشب داشتم انباری رو تمیز میکردم دوربین بچگیمو پیدا کردم اینقدر خوشحال شدم
تهیونگ از این رفتار نورا خنده اش کرد و پشت میز نشست و مشغول خوردن شد که نورا گفت
+امروز کلا حواسم به دوربین بود اصلا به مزه اش دقت نکردم خوب شده ؟
تهیونگ سری تکون داد و درحالی که جرعه ای از چاییشو میخورد گفت
_ عالی شده ......... بابت لباسا هم ممنون
+ خواهش میکنم .....میگم امروز که میری پادگان ، کی برمیگردی ؟
تهیونگ کمی فکر کرد و بعد گفت
_ نمیدونم .....ممکنه دیر بیام یا اینکه زود بیام .....بستگی به اونا داره
+خب من برات شام میزارم هر وقت اومدی باهم شام میخوریم
_ اگر دیر اومدم تو بخور منتظرم نمون
نورا با لجبازی سری بالا انداخت و گفت
+نچچچ باهم میخوریم
تهیونگ قهقهه ای زد و گفت
_ من که نمیتونم چیزی بگم ، هر طور میخوای بکن
تهیونگ نگاهی به ساعتش کرد و گفت
_ اوه اوه من دیرم شد برم دیگه
به سرعت از جاش بلند شد و به سمت اتاق رفت که نورا گفت
+چیزی نخوردی که
همون لحظه صدای تهیونگ از اتاق به گوش رسید
_ زیاد میل ندارم سر راه یه چیزی میگیرم میخورم
نورا سری تکون داد و از جاش بلند شد و ظرف غذایی رو از کابینت خارج کرد و از صبحونه روی میز توی ظرف غذا گذاشت که تهیونگ از اتاق خارج شد و به سمت نورا رفت
_ چیکار میکنی ؟
+ لازم نیست از بیرون بگیری .......بیا اینو بگیر رفتی اونجا بخور ، به دنیل ندیها ، برای توعه
تهیونگ خندید و ظرف غذا رو از دست نورا گرفت و داخل کیفش گذاشت و به سمت در رفت که نورا گفت
+تهیونگ وایسا ازت یه عکس بگیرم .....خیلی جذاب شدی
تهیونگ لبخند محوی زد و منتظر موند تا نورا ازش عکس بگیره
نورا دوربین عکاسی رو بالا اورد و از چشمی دوربین نگاه کرد و گفت
+ یک ........دو ........سه
بعد از اینکه عکس گرفته شد نورا با خوشحالی به سمت تهیونگ رفت و عکس رو بهش نشون داد
+نگاه کننن
تهیونگ بوسه ای از لب نورا زد و گفت
_ ممنون قشنگم
+ برو برو دیرت شددد
نورا به زحمت تهیونگ رو از خونه بیرون کرد و خودش هم به آشپزخونه برگشت و میز صبحونه رو جمع کرد و بعد از اون به اتاق رفت و لباس های کارشو پوشید و از خونه خارج شد و به مغازه رفت که ...........................
شرط
۱۳ لایک
۱۳ کامنت
- ۳۸۸
- ۱۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط