عشق فراموش شده

{عشق فراموش شده}

{عشق فراموش شده}
[P9]
+ بله بله درسته. به همین اسمه
پیرزن :خب برو طبقه بالا، راهرو ۶ میز ۹.
سری تکون دادم. +مرسی
رفتم سمت راه پله که پیرزن گفت:از اونجا چرا میری بالا؟
+مگه این راه پله نیست؟
پیرزن خندید. :نه این یکی را پله است.
دستشو به سمت وسط سالن تکون داد. یه نگاهی به وسط سالن انداختم، یه درخت بود که پله های چوبی دورش رو گرفته بودن، پیچک ها و یاس ها دور درخت و پله ها را گرفته بود.
به سمت درخت قدم برداشتم. زیر لب گفتم:منحصر به فرده.
پیرزن گفت:اره خیلی قشنگه. همسر مرحومم این شکلی درست کرده بود.
+اوه ، خدا بیامرزه
سری تکون داد و لبخند زد .
از راه پله بالا رفتم و رسیدن به طبقه بالا.
طبقه بالا شبیه گلخونه بود و میز هاش هم شبیه میز های طبقه پایین بود.
اروم قدم برداشتم . نور خورشید روی صورتم نشست، دنبال راهروی ۶ بودم.
وارد راهروی ۶ شدم و همون موقع لیا رو دیدم.
با قدم های سریع رفتم پیشش.
+سلام دختره. چطوری؟
لیا:خوبم مرسی. من میرم دنبال آنیا گم کرده اینجارو. برو بشین منم الان میام.
سری تکون دادم و رفتم .
میز شما هر ۹ رو پیدا میدم. سرم رو بالا آوردم که با یه مرد قوی هیکل رو به رو شدم. چهره اش برام اشنا بود. دقت کردم، چشمام رو ریز کردم که یهو گفت:مادمازل یعنی چقد زیبام که انقد مجذوبم شدی که نمیتونی چشم ازم برداری؟
یادم اومد کیه. این همون پسره است توی کتابفروشی خیال.
+نه اقای مغرور. فقط برا آشنا بودید و خب فهمیدم کی هستید.
مرد :اوه، شما همون بانو توی کتابفروشی خیال هستید.
سری تکون دادم.
+درسته.من یوری ام. و شما؟
مرد:من هم جونگکوکم .
سری تکون دادم. (چقد سر تکون میدی برار)
رفتم نشستم و شرع به حرف زدن کردیم.
[پایان فلش بک ]
دیدگاه ها (۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_74غر زنان دنبالم راه افتاد ....

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

پارت ۱۹ (هنوز توی فلش بگ‌ تهکوکه)«نمیخوای بشینی پسرکم؟؟»«حتم...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:4ویو «سلین»که مدیر گفت :-بفرمایید...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۷ویو کایاـساعت دوازده شب بود ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part66سری تکون دادم و بیحال رفتم سمت یخچالدرش...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁵....

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁸عصر..خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط