{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مکتب عشق

ای دل، از چه بیزاری؟
با زخم، که می‌سازی؟

با یاد، که دم سازی؟
تو کودک دلبازی

این مکتب عشقت بود
غم‌ها همه مشقت بود

برخیز، وقت تنگ است
دیدار یار، مرگ است

با سایه چه می‌جنگی؟
با گریه چه می‌زنگی؟

در سینه نفس مرده‌ست
قلبت به جنون خورده‌ست

برخیز ز خاکستر
از تیرگی و بستر

در سینه صدا داری
ای روح، خدا داری

آغوش خدا پیداست
راهی به خدا برپاست

دل را به خدا بسپار
بر صاحب هر اسرار

با زمزمهٔ قرآن
دل، زنده شود آسان

در خلوت شب با او
آرام بگو یاهو

در گریه اگر نوری ست
درسجده‌ات انگوری‌ست

می نوش ز آن مستی
بگریز ز هر پستی

هر ذره ز تو گوید
هر لحظه خدا جوید

تو مَظهر آن نوری
در خلوتِ تن، دوری

پس نعره بزن، برخیز
با نام خدا هر چیز

دل را ز غم آزاد کن
با خنده ای آباد کن
#محمد_خوش_بین
دیدگاه ها (۰)

شیشه پنجره را باران شستاز دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد ش...

🍂صداے پاے زندڪَی‌ستدر خلوت ڪوچه‌هاے صبح                     ...

قسم به ضربان قلبی که در سینه برای تو به یادتو می تپدو قسم به...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

فراتر از خویش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط