{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍁خواب خوش خیالی🍁

امشب با خیال خوش خیالی ، خوابیدم تا سراغم را بگیرد
لطفی کند شاید که در خواب ، دست اش بیاید نبض داغم را بگیرد:

دلم با اینکه آغوشی‌ ست ناچیز، برایش میکنم یک بستر سبز
بیا ای نازنین قبل از آن که پائیز ، بیاید جان باغم را بگیرد

شب‌ است و با خیابان های خسته، میان برف ها چترم شکسته
کمر را باد و برفی سخت بسته ، که تا از من چراغم را بگیرد

میان برف در شب سیاهی ، شدم در کوچه های شهر راهی
خدا شاید کند لطفی ، نگاهی ، غم و رنجِ فراقم را بگیرد

الهی آتنا آن ماه ، آمین ! به یک‌ دم می‌ پرم از خواب سنگین
که نزدیک است در پایان کابوس ، سگی ولگرد ساقم را بگیرد

نمی‌یابم ترا و می‌ فشارم ، دو دستم را به سر ، شعری بگویم
غم بی‌تو به سر بردن عزیزم ، نباید اشتیاقم را بگیرد
#دکلمه#شعر#شاعر#محمد_خوش_بین#گویندگی#خوشبین
دیدگاه ها (۰)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۸: نقابِ نفوذناپذیرحادثه‌ی اتاق،...

فصل دهم _ خانواده ای که سویون را درک نمی‌کند صدای شکستن شیشه...

_ آره اون زنش رو داد به من. زنش هم به من داد. قطعا ران آخرین...

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟎...شوتو دستش را از ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط