در ازدحام این‌همه اندوه بی‌تعبیر قلبم به ماتمکده‌ای م

«در ازدحامِ این‌همه اندوهِ بی‌تعبیر، قلبم به ماتمکده‌ای م

«در ازدحامِ این‌همه اندوهِ بی‌تعبیر، قلبم به ماتمکده‌ای می‌ماند که قرن‌هاست چراغِ حیات در آن خاموش گشته؛ و من، در ژرفنای این ویرانیِ بی‌صدا، سوگوارِ چیزی‌ام که نه می‌دانم چه بود، نه می‌دانم کِی در من مُرد…»



«رشته‌ی بودنم در این حوالی گسسته است؛ مرا با سکوتِ خویش واگذارید، که عزمِ کوچ کرده‌ام از دیارِ آنچه دیگر با جانم هم‌سرشتی ندارد…»

#off
دیدگاه ها (۰)

در کنج کوچه ی بن بستِ باغسار/یعنی درست کنار دو جویبار/ با ر...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

رضا مولوی شاعر نهاوندی

گمشده... گاهی گمان می کنم،از تو گم شده ام و تو میدانی برای ...

مهرداد جمشیدی شاعر کرمانشاهی

فال من را بگیر و جانم را ...من از این حال بی کسی سیرمدستِ فر...

«گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما چه سود، حاصل گل‌های پرپر...

گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است(بیداد خراسانی)غزل مثنوی بسیار...

«گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما چه سود، حاصل گل‌های پرپر...

سید علی اشرف شریعتمداری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط