«در ازدحامِ اینهمه اندوهِ بیتعبیر، قلبم به ماتمکدهای م
«در ازدحامِ اینهمه اندوهِ بیتعبیر، قلبم به ماتمکدهای میماند که قرنهاست چراغِ حیات در آن خاموش گشته؛ و من، در ژرفنای این ویرانیِ بیصدا، سوگوارِ چیزیام که نه میدانم چه بود، نه میدانم کِی در من مُرد…»
«رشتهی بودنم در این حوالی گسسته است؛ مرا با سکوتِ خویش واگذارید، که عزمِ کوچ کردهام از دیارِ آنچه دیگر با جانم همسرشتی ندارد…»
#off
«رشتهی بودنم در این حوالی گسسته است؛ مرا با سکوتِ خویش واگذارید، که عزمِ کوچ کردهام از دیارِ آنچه دیگر با جانم همسرشتی ندارد…»
#off
- ۷۳۱
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط