{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی؟

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی؟
تا کی ای نالهٔ زار از جگرم برخیزی؟

تا کی ای چشمهٔ سیماب که در چشم منی
از غَمِ دوست به روی چو زَرَم برخیزی؟

یک زمان دیدهٔ من ره به سوی خواب برد
ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی

ای دل از بهر چه خونابه شدی در بَرِ من؟
زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی

به چه دانش زنی ای مرغ سحر نوبت روز
که نه هر صبح به آه سحرم برخیزی

ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفت
هیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی
دیدگاه ها (۰)

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی تا کی ای ناله زار از جگرم بر...

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرمتبسمی کن و جان بین که چون همی...

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرمتبسمی کن و جان بین که چون همی...

مظهرِ بر صبر و وفا ای پدرم ، ای پدرم فخر منی من به فدایت ، گ...

#شهادت_امام_هادی_علیه_السلامیا رب از زهر جفا سوخت ز پا تا به...

یا رب از زهر جفا سوخت زپا تا به سرم شعله با ناله برآید همه د...

غم نامه حضرت رقیه(س):کی نو غنچه ای از باغ زهرابجست از خواب ن...

رفته بودیم شبی سمت حرم یادت هست‌خواستم مثل کبوتر بپرم یادت ه...

ز بر زین چون شه عشق آفرینکرد زمین مفخر عرش برینبا تن صد چاک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط