{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی
تا کی ای ناله زار از جگرم برخیزی
تا کی ای چشمه سیماب که در چشم منی
از غم دوست به روی چو زرم برخیزی
آن زمان دیده من ره به سوی خواب برد
ای خیال گر شبی از رهگذرم برخیزی
ای دل از بهر چه خونابه شدی در بر من
زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی
ای غم از هم نفسی تو ملالم بگرفت
هیچت افتد خدا را ز سرم برخیزی
دیدگاه ها (۲)

ناز من، عشق من! ز چشم ترم زود مروسر و جانم به فدایت ، ز برم ...

یا صاحب الزمان ادرکنی

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی؟ تا کی ای نالهٔ زار از جگرم ...

مظهرِ بر صبر و وفا ای پدرم ، ای پدرم فخر منی من به فدایت ، گ...

یک شبی مجنون به خلوت گاه رازگفت ای پروردگار بی نیازنام من قی...

خرم آڹ روز ڪز اېڹ منزڸ ویراڹ برومراحتــــــ جاڹ طلبم و از پـ...

شک کنید ، باطل است:خرم آن روز کز این منزل ویران برومراحت جان...

خرم آن روز کز این منزل ویران برومراحت جان طلبم و از پی جانان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط