تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی
تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی
تا کی ای ناله زار از جگرم برخیزی
تا کی ای چشمه سیماب که در چشم منی
از غم دوست به روی چو زرم برخیزی
آن زمان دیده من ره به سوی خواب برد
ای خیال گر شبی از رهگذرم برخیزی
ای دل از بهر چه خونابه شدی در بر من
زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی
ای غم از هم نفسی تو ملالم بگرفت
هیچت افتد خدا را ز سرم برخیزی
تا کی ای ناله زار از جگرم برخیزی
تا کی ای چشمه سیماب که در چشم منی
از غم دوست به روی چو زرم برخیزی
آن زمان دیده من ره به سوی خواب برد
ای خیال گر شبی از رهگذرم برخیزی
ای دل از بهر چه خونابه شدی در بر من
زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی
ای غم از هم نفسی تو ملالم بگرفت
هیچت افتد خدا را ز سرم برخیزی
- ۱۸۱.۶k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط