داستان زندگی ایت رو میخوام تعریف کنم

داستان زندگی ایت رو میخوام تعریف کنم

داستان زندگی ایت رو میخوام تعریف کنم
ایت یه دختر/پسری بود که جنسیت معلومی نداشت و خب اون یه روستایی بود که هرچند توی روستای عنی زندگی میکرد ولی خانواده ی خوبی داشت به جز خواهر بزرگترش سانی که به شدت مغرور و چندش آور بود و خب خلاصه ایت با اینکه همه ی مردم روستا جز خانوادش ایت رو نحس میدیدن خیلی در حقش توی روستا بدی میشد :
کتک میخورد
تحقیر میشد
سرش رو میبردن توی اب تا خفش کنن ولی باباش نجاتش میداد
چندین بار سعی کردن بکشنش
موهاشو میکشیدن چون میگفتن پسر موهای بلند نباید داشته باشه (د آخه کصکششششش این جنسیتش معلوم نی تو میای گوه خوری میکنییی ؟؟؟)
خب خلاصه خیلی بنده خدا بود خب این بنده خدا ملکه و پادشاه قلمرو ای که توش زندگی میکردن تصمیم میگیرن بیان روستای اونا و با دختر مغروره شونم اومدن و خب اون دختره تا ایت رو میبینه موهاشو میکشه و بهش میگه : بازنده بازنده هیولااا
و خب ایت هم بال و شاخ درمیاره و میزنه دختر هرو تیکه تیکه میکنه و پخ میکنه و میل میکنه و خلاصه این بنده خدا رو آتیش میزنن بعدش پرتش میکنن جسدش رو توی یه جنگل و روح اون اونجا میمونه و بله این از ۱۹۷۷ تا ۲۰۲۶ توی همون جنگل میمونه روحش و آدم هارو نوش جان میکرد بعدش مامان جودی رو نوش جان کرد بعدش فهمید اونی که خورده ننه اون بچه هه (جودی) بوده عذاب وجدات میگیره و پوست مادر جودی رو میپوشه و خودش رو ننه جودی جا میزنه و خلاصه کنم براتونننن جودی هم فکر میکنه ننشه ایت خلاصه زندگی عجیب و کیری ای داشت ایت و خب بگم براتوننننن ننه بابای ایت هم که ماشالا مردن و اینکهههه دلیل شاخ بال درآوردنش این بود سانی برای پول و خوش شانسی روح ایت رو به یه شیطان روانی فروخت 😃💖
دیدگاه ها (۳)

من از الان یه اوسی اصلی دیگه هم دارم

داستان ویدیو :کلا داستان فرعی زیاد دارم_اون دختر مو قهوه ایه...

فکت : فانی اگه فیبی نمیکشتش میخواست قتل رو کنار بزاره دانستن...

خب سلامراجب این دراما ای که اتفاق افتاده بوداومدم یه چیزایی ...

داستان ویدیو :مو صورتیه اگنس و اون یکی هم اسمش مونا هست و خب...

خب رمان یونگی داریمممم بگید ببینم کدومش بهتره خلاصه دختری که...

همه بهم میگفتن این دختر لوس خانواده‌ست، چون محبت میدیدم و نا...

خداونداببخش..اگربازبان‌به‌تونزدیک‌شده‌اموباقلبم‌خلاف‌آن‌راعم...

خب بچه ها در باره این اتفاق من تحقیق کردم و بزارین براتون بگ...

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط