{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ک کاری ندارم... ولی هزار بار شکستم و دم نزدم؛ هزار بار

من ک کاری ندارم... ولی هزار بار شکستم و دم نزدم؛ هزار بار فرو ریختم، مثل دیواری که آجر به آجرِ وجودش از هم وا می‌ره، و هر بار از نو، دوباره خودمو ساختم؛ از نو روح گرفتم و از نو جسم، ولی از تو جان گرفتم برای ادامه دادن...

هزار بار گفتم: «دل نهادم به صبوری، که جز این چاره ندارم...»

اما چاره‌ای منِ بیچاره رو تو حل کن... حل کن خودت که دنیایی، من بندِ وجود توام... حلش کن دیگه.

تا اینجامم زوری اومدم جلو؛ با زانوهام که از فرط خستگی می‌لرزید، با دلی که هزار تکه شده بود و هنوز به زورِ امید خودش رو سرپا نگه داشته بود. هر قدمی که اومدم، وجودت بهم توان داد؛ هر بار که نزدیک بود فرو بریزم، یه جوری دستمو گرفتی که خودمم نفهمیدم چطور هنوز ایستادم...

ولی دیگه طاقت ندارم... دیگه واقعاً ندارم.

حواست هست چقدر صبر می‌کنم؟ می‌بینی چقدر دندونمو رو جیگرِ تیکه‌پاره‌م فشار می‌دم و هیچی نمی‌گم؟ می‌فهمی چند بار بغضمو قورت دادم که مبادا شکایتی از تو باشه؟ چند بار شب، با یه دلِ ویران سرمو گذاشتم روی بالش و گفتم: «خودش می‌دونه... خودش می‌بینه... خودش درستش می‌کنه...»

من دیگه چیزی نمی‌خوام جز اینکه این بار، خودت منو دریاب...

منو دریاب، مهربون خدای من. من دیگه از پسِ این همه صبوری برنمیام... این دلِ بیچاره دیگه کششِ این همه امتحان و انتظار رو نداره.

میای کمک کنی؟ یا هنوزم باید به امیدِ دستای تو، با همین دلِ هزار تکه، ادامه بدم؟
دیدگاه ها (۲۰)

از رویا تا واقعیت تأهل! وضعیت پسرها قبل و بعد از ازدواج!

سلامبرشما

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

دختری که تصمیم می‌گیره اونی رو که با تمام وجود دوست داره، با...

و امیدقشنگترین باور انسان است...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط