{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۸۳

ویو راوی
تهیونگ با دنیل و آرتور مشغول صحبت کردن بود که صدای نورا و بقیه توجه شو جلب کرد

* تولدت مبارککک *

نورا همراه با کیکی که دستش بود جلو اومد و کیک رو روی میزِ جلوی تهیونگ گذاشت و خودش هم دقیقا کنار تهیونگ نشست

+ تولدت مبارک

تهیونگ که حیرت زده شده بود گفت

_ باورم نمیشه ..........من اصلا یادم نبود

آرتور خندید گفت

! البته تولدت دیروز بود ، گفتیم جشن سال نو و تولدت رو باهم بگیریم

& تهیونگ چند سالت شد ؟

_ فک کنم ۲۷ سالم شد

& اخ اخ ....تهیونگ پیر شدی رفت

نورا اخمی کرد و گفت

+خودت پیر شدی ، شوهرم هنوز جوونه

همه خندیدن که مادر نورا گفت

€ خب پسرم آرزو کن بعد هم شمعا رو فوت کن

تهیونگ سری تکون داد و چشماش رو ، روی هم گذاشت و بقیه هم شروع کردن به شمردن

* ۱۰ ....۹ .....۸.....*

وقتی به یک رسیدن تهیونگ چشماش رو باز کرد و شمع‌های روی کیک رو به ارومی فوت کرد و همین باعث شد همه محکم براش دست بزنن

_ خیلی از همه تون ممنونم

همه یکی یکی کادو هاشون رو دادن و نوبت به نورا رسید

+ چیه ؟ .......چرا همه به من نگاه میکنن

÷ خب خواهرم باید کادوت رو بدی

نورا که شیطنتش گل کرده بود گفت

+ من که کادو نگرفتم

× کادو نگرفتی ؟

+اوهوم

تهیونگ نگاهی به نورا کرد و گفت

_ اشکال نداره .......من که ازت کادو نخواستم .....ولی .......

اروم نزدیک گوش نورا شد و طوری کسی نفهمه گفت

_ باید شب برام جبران کنی .....مگه نه؟

نورا که مطمئن بود صورتش از خجالت قرمز شده سریع گفت

+میگم چطوره بریم شام بخوریم ؟

همه حرف نورا رو تأیید کردن و به سمت میز شام رفتن و پشت میز نشستن و شروع کردن به خوردن غذا

چند دقیقه که گذشت تهیونگ به سمت نورا خم شد و کنار گوشش گفت

_ جوابمو ندادی ها ؟

نورا که متوجه منظور تهیونگ شده بود ، گازی از لبش گرفت که .....................
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط