پارت ۴۵

پارت ۴۵
نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.
آروم چشم‌هاش رو باز کرد.
چند ثانیه طول کشید تا بفهمه کجاست.
ـ آخ...
دستش رو روی پیشونیش گذاشت.
سرش به‌شدت درد می‌کرد.
نگاهش رو اطراف اتاق چرخوند و ناگهان متوجه شد روی تخت لینا خوابیده.
ـ من... اینجا چی کار می‌کنم؟
همون لحظه اتفاقات دیشب کم‌کم یادش اومد.
کلاب...
دعوا...
لینا...
و بعد...
اعترافش.
چشم‌هاش گرد شد.
ـ نه...
دستش رو روی صورتش گذاشت.
ـ نه، نه، نه...
در اتاق باز شد و لینا وارد شد.
ـ بالاخره بیدار شدی؟
تهیونگ سریع نشست.
ـ لینا...
ـ صبح بخیر.
ـ من دیشب...
مکث کرد.
ـ چی گفتم؟
لینا لیوان آب رو روی میز گذاشت.
ـ چی رو می‌گی؟
ـ همه‌ش رو یادم نیست.
لینا چند لحظه نگاهش کرد.
ـ مطمئنی می‌خوای بدونی؟
تهیونگ با نگرانی گفت:
ـ آره.
لینا لبخند کوچیکی زد.
ـ گفتی از من متنفری.
تهیونگ نفس راحتی کشید.
ـ اوه... خوبه.
لینا چند ثانیه ساکت موند.
بعد گفت:
ـ و گفتی دوستم داری.
تهیونگ خشکش زد.
ـ چی؟!
لینا خندید.
ـ شوخی کردم.
ـ لینا!
ـ خیلی ترسیدی؟ 😂
تهیونگ بالش رو برداشت و سمتش پرت کرد.
ـ تو دیوونه‌ای!
لینا خندید و از اتاق بیرون رفت.
اما تهیونگ همان‌جا نشست.
دستش رو روی صورتش گذاشت.
چون یک سؤال مدام توی ذهنش می‌چرخید:
«نکنه واقعاً دیشب بهش اعتراف کرده باشم؟»
و بدتر از آن...
تهیونگ می‌ترسید جوابش آره باشد.
لایک :۳۵
کامنت :۲۰
بازنشر:۱۰
💕🎀
دیدگاه ها (۲۱)

چند پارتی تهیونگ

پارت ۱۹۵

چندپارتی جونگ کوک

چندپارتی یونگی (درخواستی)

Borrowed LifePART3یکی دیگه هم هست؟! 😭تهیونگ چند لحظه به لینا...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

درخواستی

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط