از ابتدای سریال حتی یک دفعه هم به پایانش فکر نکرده بودم

از ابتدای سریال حتی یک دفعه هم به پایانش فکر نکرده بودم..

از ابتدای سریال حتی یک دفعه هم به پایانش فکر نکرده بودم.. تراماتایز شدم. :) جدی انقدر غرق هر دیالوگ هم صحنه و کنار هم گذاشتن تیکه های پازل و خوندن انجیل بودم حواسم نبود در نهایت چه اتفاقی میفته.
الان سوگوارم.
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۸ ته: ساکت شو!همون یک جمله کافی بود.انگار تمام بغضم یک...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

free from the court (p11)

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

وقتی دیر میای خونه(part 1)ساعت یک بامداد بود در کلاب رو پشت...

خدا قربون خنده هاتونننن😭😭😭😭🎀تیکه ی آخر دنس"BAD"از ایتیز رو ر...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖کوک بو...

Part ²⁵ویو لیلی شوکه بودم اما نگاهم همینجوری رو چشمای جونگکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط