Part ²⁵
Part ²⁵
ویو لیلی
شوکه بودم اما نگاهم همینجوری رو چشمای جونگکوک بود با این نقش بازی کردنشا منو کشته دختره فروشنده رفت اما جونگکوک تو همون حالت مونده بود و بهم نگاه میکرد نگاهش کردم شوکه هولش دادم که اونم رفت عقب
+ ب.ببخشید م.من !!
خحالت کشیدم و سرخ شدم شوکه بودم همونجوری وایساده بودم جونگکوک لبتند زدو اومد جلو اروم موی افتاده جلو صورتمو زد کنار داد پشت گوشم
_ اشکالی نداره فسقلی من میرم حساب کنم
جونگکوک رفت که منم رفتم لباسو عوض کنم اومدم بیرون دختره بازم همون لبخند چندشش رو لباش بود جونگکوک کارتو داد حساب کرد دختره باکسو داد به حونگکوک
فروشنده : بازم تشریف بیارید !
جونگکوک لبخند نمیزد و سنگین رفتار میکرد دختره رستشو اورد جلو با جونگکوک دست بده اما جونگکوک جدی به دختره نگاه کرد حتی دستشو بلند نکرد تا دست بده زود رفتم جلو و دست دختررو گرفتم
+ حتما عزیزمم ..خدافظ !!
دست دختررو زودی ول کردم و مچ دست جونگکوک رو گرفتم اوردمش از بوتیک بیرون دستشو ول کردم جونگکوک جوری نگاهم میکرد که انگار الان پقی میزد زیر خنده نگاه کردم بهش
+ چیزی شده ؟!
_ پس تو غیرتم داشتیو ما ندیدیم فسقلی
+ بله پس چی
خنده ای کرد خودمم نمیدونم چرا اینکارارو کردم من چرا باید رو جونگکوک غیرتی بشم یا انقدر باهاش صمیمی رفتار کنم واقعا متوجه رفتارم نیستم رفتیم تا وسایل های دیگه رو بخریم .... بعد چند ساعت خرید هر دوتامون تموم شد نگم از اون موقعی که جونگکوک اون کت شلوارو پوشید خیلی جذاب شده بود با کلی باکسو پاکت و اینچیزا از پاساژ در اومدیم و به سمت پارکینگ راه افتادیم و فکر کنم یه 15 .16 میلیاردی گذاشتیم تو پاساژ و در اومدیم از جونگکوکم دیگه نگم انگار اومده بود چنتا چیپسو پفک بخره کارتو بیخیال میداد میکشید در میومد پولداری ام حال میده ها نچ نچ خلاصه رسیدیم پارکینگ خریدارو گذاشتیم تو صندوق عقب البته از اول تا اخر خرید جونگکوک همه خریدا و باکسارو اورده بود و من کلا با چشمای براق به مغازه ها نگاه میکردم بعد گذاشتن خریدا جونگکوک در جلو ماشین رو باز کرد و من نشستم و بعد خودشم رفت نشست پشت فرمون از پاساژ خارج شدیم اما یهو ...
اینم از پارت جدید دخملا ❤️
شرط های این پارت
لایک : 15
کامنت : 30
بازنشر : 7
ممنون میشم شرطا رو برسونید خیلی دوستون دارم خوشگلا 🥰❤️
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_رمانتیک#رمان_مافیایی#فیک#فیک_BTS#ویسگون
ویو لیلی
شوکه بودم اما نگاهم همینجوری رو چشمای جونگکوک بود با این نقش بازی کردنشا منو کشته دختره فروشنده رفت اما جونگکوک تو همون حالت مونده بود و بهم نگاه میکرد نگاهش کردم شوکه هولش دادم که اونم رفت عقب
+ ب.ببخشید م.من !!
خحالت کشیدم و سرخ شدم شوکه بودم همونجوری وایساده بودم جونگکوک لبتند زدو اومد جلو اروم موی افتاده جلو صورتمو زد کنار داد پشت گوشم
_ اشکالی نداره فسقلی من میرم حساب کنم
جونگکوک رفت که منم رفتم لباسو عوض کنم اومدم بیرون دختره بازم همون لبخند چندشش رو لباش بود جونگکوک کارتو داد حساب کرد دختره باکسو داد به حونگکوک
فروشنده : بازم تشریف بیارید !
جونگکوک لبخند نمیزد و سنگین رفتار میکرد دختره رستشو اورد جلو با جونگکوک دست بده اما جونگکوک جدی به دختره نگاه کرد حتی دستشو بلند نکرد تا دست بده زود رفتم جلو و دست دختررو گرفتم
+ حتما عزیزمم ..خدافظ !!
دست دختررو زودی ول کردم و مچ دست جونگکوک رو گرفتم اوردمش از بوتیک بیرون دستشو ول کردم جونگکوک جوری نگاهم میکرد که انگار الان پقی میزد زیر خنده نگاه کردم بهش
+ چیزی شده ؟!
_ پس تو غیرتم داشتیو ما ندیدیم فسقلی
+ بله پس چی
خنده ای کرد خودمم نمیدونم چرا اینکارارو کردم من چرا باید رو جونگکوک غیرتی بشم یا انقدر باهاش صمیمی رفتار کنم واقعا متوجه رفتارم نیستم رفتیم تا وسایل های دیگه رو بخریم .... بعد چند ساعت خرید هر دوتامون تموم شد نگم از اون موقعی که جونگکوک اون کت شلوارو پوشید خیلی جذاب شده بود با کلی باکسو پاکت و اینچیزا از پاساژ در اومدیم و به سمت پارکینگ راه افتادیم و فکر کنم یه 15 .16 میلیاردی گذاشتیم تو پاساژ و در اومدیم از جونگکوکم دیگه نگم انگار اومده بود چنتا چیپسو پفک بخره کارتو بیخیال میداد میکشید در میومد پولداری ام حال میده ها نچ نچ خلاصه رسیدیم پارکینگ خریدارو گذاشتیم تو صندوق عقب البته از اول تا اخر خرید جونگکوک همه خریدا و باکسارو اورده بود و من کلا با چشمای براق به مغازه ها نگاه میکردم بعد گذاشتن خریدا جونگکوک در جلو ماشین رو باز کرد و من نشستم و بعد خودشم رفت نشست پشت فرمون از پاساژ خارج شدیم اما یهو ...
اینم از پارت جدید دخملا ❤️
شرط های این پارت
لایک : 15
کامنت : 30
بازنشر : 7
ممنون میشم شرطا رو برسونید خیلی دوستون دارم خوشگلا 🥰❤️
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_رمانتیک#رمان_مافیایی#فیک#فیک_BTS#ویسگون
- ۲.۶k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط