( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران ر
( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران روگزارش کردی ولی سنگ لبنان و غزه به سینه میزنی
تویی که جون هزاران نفر گرفتی وگفتی اغتشاشگر گو.ه نخور ما حق آزادی بیان و اعتراض داریم این حق مردم هر کشوری هست و نباید حکم آنها مرگ باشه )
به نام آنکه در خون، جاودان شد
به خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گردِ غبار
ولی هنوز ز خونش، شکفته لالهزار
هجدهم رسید و آسمان گرفت عزا
نوزدهم نوشت از غم، حکایتی دشوار
جوانههای وطن را چه شد که پرپر کرد
خزانِ حادثه در باغِ آرزوهای بهار؟
کجاست خندهٔ آن نوجوانِ آرزومند؟
کجاست شورِ قدمهای عاشقانِ دیار؟
یکی پدر، یکی مادر، یکی امیدِ فردا
یکی چراغِ شبِ خانه، یکی ستارهٔ یار
چه آرزو که در آن سینهها نهان میشد
چه قصهها که نماند از زبانِ روزگار
نه نامشان ز دلِ خاک میشود خاموش
نه یادشان برود از ضمیرِ این دیار
اگرچه دستِ خزان، گل ز شاخهها برداشت
هنوز ریشهٔ امید مانده است استوار
به نامِ آن همه جان که به خاک افتادند
به نامِ مادرِ چشمانتظار و دیدهٔ تار
قسم به اشکِ شب و آهِ سینههای غمین
که یادشان بماند، فراتر از شمار
وطن، تو شاهدِ خاموشِ روزگارانی
که خونِ لاله نوشتت هزار نقش و نگار
بمانَد از دلِ این سوگ، آرزوی آزادی
که صبح میرسد آخر، پس از شبِ دشوار
به یادِ جاویدنامانِ هجدهم، نوزدهم دی
که نامشان نرود از حافظهٔ روزگار
تویی که جون هزاران نفر گرفتی وگفتی اغتشاشگر گو.ه نخور ما حق آزادی بیان و اعتراض داریم این حق مردم هر کشوری هست و نباید حکم آنها مرگ باشه )
به نام آنکه در خون، جاودان شد
به خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گردِ غبار
ولی هنوز ز خونش، شکفته لالهزار
هجدهم رسید و آسمان گرفت عزا
نوزدهم نوشت از غم، حکایتی دشوار
جوانههای وطن را چه شد که پرپر کرد
خزانِ حادثه در باغِ آرزوهای بهار؟
کجاست خندهٔ آن نوجوانِ آرزومند؟
کجاست شورِ قدمهای عاشقانِ دیار؟
یکی پدر، یکی مادر، یکی امیدِ فردا
یکی چراغِ شبِ خانه، یکی ستارهٔ یار
چه آرزو که در آن سینهها نهان میشد
چه قصهها که نماند از زبانِ روزگار
نه نامشان ز دلِ خاک میشود خاموش
نه یادشان برود از ضمیرِ این دیار
اگرچه دستِ خزان، گل ز شاخهها برداشت
هنوز ریشهٔ امید مانده است استوار
به نامِ آن همه جان که به خاک افتادند
به نامِ مادرِ چشمانتظار و دیدهٔ تار
قسم به اشکِ شب و آهِ سینههای غمین
که یادشان بماند، فراتر از شمار
وطن، تو شاهدِ خاموشِ روزگارانی
که خونِ لاله نوشتت هزار نقش و نگار
بمانَد از دلِ این سوگ، آرزوی آزادی
که صبح میرسد آخر، پس از شبِ دشوار
به یادِ جاویدنامانِ هجدهم، نوزدهم دی
که نامشان نرود از حافظهٔ روزگار
- ۲۶۹
- ۰۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط